آرماگدون هسته ای، موازنه ترور و صلح مسلح اروپا! – اخبار


تهدید بمب اتمی، که جو بایدن آن را آرماگدون هسته ای می نامد، یک تاکتیک دولت ایالات متحده برای کاهش یا پر کردن شکاف میان حامیان اوکراین با توجه به پیامدهای اقتصادی ویرانگر، به ویژه بحران انرژی، در زمستان آینده است. در این روند، روسیه این حق را به دست آورد که سرزمین های اوکراین را با سلاح های غیرهسته ای به شدت بمباران کند.

به گزارش خبرداغ، بر اساس تحلیل اسلام ذوالقدیرپور کارشناس سیاسی، سیاست خارجی در عصر کنونی که بیشتر به مولفه های قدرت نرم و رسانه ها وابسته است، با رقابت و درگیری شدید در بازی دهکده جهانی و فرار از سیاهچاله های سیاست عمومی می توان آن را نمادی از سیاست تعادل ترور دانست، بار دیگر بر سیاست جهانی مسلط شده است.

سیاست تعادل ترور که ریشه در دوران «صلح مسلحانه» دارد، سیاستی است که در آن بازیگران نظام بین‌الملل مجبور به ایجاد، تحکیم و نشان دادن قدرت برتر نظامی خود در نظام جهانی درون آن هستند. چارچوب مدل نیروی واقعی قدرت نمایی با استفاده از تمامی ابزارها به ویژه ابزارها و تجهیزات مخرب نظامی برای ایجاد رعب و وحشت در بین رقبا یا دشمنان را می توان اساس سیاست تروریسم دانست که بیشتر در مورد ارعاب و پیشگیری است.

برای درک سیاست تروریسم، باید الگوی صلح مسلحانه را درک و تحلیل کنیم. آتش بس به دوره ای تاریخی در جهان به ویژه اروپا بین سال های ۱۷۱۸ تا ۱۹۱۴ اشاره دارد. در دورانی که جنگ بزرگی در اروپا رخ نداد و صلح شگفت انگیز همراه با رشد و توسعه وجود داشت، شهروندان اروپایی در رویای پایدار و پایدار زندگی می کردند. صلح اما متفکران روابط بین الملل و علوم سیاسی این دوره را صلحی مسلحانه به معنای آماده سازی زمینه برای جنگ جهانی اول می دانند.

اکنون در آغاز دهه دوم قرن بیست و یکم، شاهد دوره دیگری از تعادل جهانی ترور هستیم که نقطه اوج این سیاست را می توان تهدید «آرماگدون هسته ای» که توسط دولت آمریکا بر علیه رژیم صهیونیستی برجسته شد، دانست. تهاجم روسیه اوکراین. تهدید هسته ای آرماگدون، که در یک ماه گذشته بر سیاست جهانی مسلط بوده است، هنوز با بحران موشکی کوبا در سال ۱۹۶۲ مقایسه می شود.

آنچه اکنون آرماگدون هسته ای نامیده می شود بخشی از سیاست متعادل کردن ترور است که خود پیامد پایان آتش بس اروپا و آغاز حمله روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ است. محورهای سیاست متعادل کردن تروریسم و ​​آخرالزمان. تهدید هسته ای را می توان به صورت زیر بررسی کرد:

اول – عدم توازن قدرت در قرن بیست و یکم: یکی از مولفه های اصلی سیاست بین الملل در قرن بیست و یکم عدم تعادل در نظام جهانی و پیامدهای آشفته آن است که جهان را با موجی از سیاست ها مواجه کرد که به دنبال آن است. برتری یا تعادل تقاضا

عدم تعادل قدرت در قرن بیست و یکم که با تضعیف قدرت روسیه و دیگر قدرت های بزرگ منطقه ای و جهانی در مقابل قدرت مطلق ایالات متحده آمریکا از سال های اولیه قرن بیست و یکم آغاز شد. و حمله آمریکا در اطراف افغانستان و سپس عراق، با تهدید کشورهای ایران، سوریه و کره شمالی. این امر به عنوان کشورهای سرکش و محور شرارت با عجز روسیه در برابر اوکراین و ضعف شدید اروپا در روابط جهانی همراه بود که در ابتدا شدت گرفت. دهه قرن بیست و یکم

این عدم توازن قدرت در قرن بیست و یکم که جهان به ویژه اروپا را بار دیگر در وضعیت صلح مسلحانه و در وضعیت صلح و رفاه قرار داده است، بازیگران اصلی جهانی را به سمت سیاست متعادل کردن تروریسم و ​​تروریسم سوق داده است. تهدید دشمنان و دشمنان. رقبای با تجهیزات و سلاح های برتر. او به ویژه بمب های اتمی، موشک های بالستیک و غیره را دوست داشت.

عدم توازن قدرت بین بازیگران اصلی منطقه ای و جهانی بر روابط و معادلات جهانی تأثیر گذاشته است تا جایی که برخی از بازیگران منطقه ای مانند ترکیه، عربستان سعودی، قطر و امارات با حمایت و سیاست های بازیگران بزرگ جهانی مانند ایالات متحده. کشورهای آمریکا، انگلیس، فرانسه و غیره در چارچوب سیاست تعادل بخشی به تروریسم و ​​تشکیل و ظهور برخی سازمان ها و گروه های تروریستی افراطی مانند داعش، جبهه النصره و غیره در ابتدا به اجرا درآمدند. دهه دوم قرن بیست و یکم باعث شد که تروریسم منطقه ای فاجعه بار و تروریسم بزرگ جهانی با مخالفان خود مقابله کنند.

قرن بیست و یکم که با عدم توازن همه جانبه قدرت آغاز شد، به زودی به وضعیت صلح مسلحانه رسید و سپس سیاست موازنه ترور بر سیاست بین المللی چیره شد. و در نهایت قدرت های بزرگ جهانی برای حفظ منافع خود با جنگ در اوکراین موافقت کردند!

دوم – تهدید بقای روسیه از سوی غرب: با عدم تعادل قدرت جهانی و تسلط موازنه ترور در سیاست بین الملل، روسیه به اوکراین حمله کرد و سپس کریمه را به خاک خود ضمیمه کرد تا از آن خارج شود. تهدید موجودیت آن از سوی غرب، به ویژه اروپای متحد، در سال ۲۰۱۴ انجام شد.

عدم تعادل جهانی که با ضعف شدید روسیه همراه بود و منجر به برتری اقتصادی و سیاسی اتحادیه اروپا بر روسیه شد، بار دیگر وضعیت صلح مسلحانه در قاره اروپا را شکل داد و شهروندان اروپایی، کارشناسان و رهبران غربی امیدوار بودند. اروپای متحد و توسعه یافته تحت گسترش اتحادیه اروپا و تضعیف رقبا و دشمنانی مانند روسیه، جنگ مهم و مخربی را نخواهند داشت.

اما این عدم توازن قوا و برتری نسبی اتحادیه اروپا بر روسیه در الگوی صلح مسلحانه باعث شد تا روسیه تحت رهبری ولادیمیر پوتین به وحشت بیفتد و با برتری و پیشرفت اتحادیه اروپا به سمت مرزهای روسیه مقابله کند که این امر موجب تسریع در افول روسیه شد. فروپاشی، به سیاست توازن ترور متوسل شد و به اوکراین حمله کرد و کریمه را به خاک روسیه ضمیمه کرد.

همانطور که کارل فون کلاوزویتس استراتژیست بزرگ آلمانی معتقد بود: “جنگ؛ این نتیجه عمل نیروهایی است که همیشه به یک شکل و به یک اندازه عمل نمی کنند. جنگ نوسان قدرت است. مرزهای اوکراین از طریق حمایت از جدایی طلبان اوکراینی و اشغال بخشی از خاک اوکراین در سال ۲۰۱۴ و توازن ترور در نظم جهانی به ویژه علیه اروپا این موازنه سیاست ترور روسیه در واقع پاسخی به سیاست تهاجمی اروپا و ناتو علیه روسیه بود. که اصل تمامیت ارضی، موجودیت و بقای روسیه را مخدوش و تهدید کرد.

دولت روسیه به ویژه رئیس جمهور این کشور، ولادیمیر پوتین، با حمله نظامی به اوکراین و اشغال کریمه از رشد و توسعه اتحادیه اروپا و ناتو به سمت شرق و مرزهای روسیه بسیار ترسید. شبه جزیره در سال ۲۰۱۴ و تهاجم همه جانبه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ تعادلی از ترور را با دشمنان و دشمنان خود ایجاد کرد و موازنه سیاست ترور را بر سیاست خارجی اروپا تحمیل کرد.

سوم – آرماگدون هسته ای و حاکمیت سیاست تروریسم روسیه: صحبت از یک جنگ هسته ای محدود در دورانی که قدرت های بزرگی مانند ایالات متحده آمریکا، چین، روسیه، ژاپن، آلمان و دیگران قادر به مقابله با بیماری های عفونی هستند. مانند ویروس کرونا، کنترل آنها را به دست بگیرید و به سرعت آنها را مدیریت کنید. آنها بحران های طبیعی ندارند، مثل این است که از مرگ حتمی جهان و بشریت صحبت می کنند. در چنین فضایی، طرح حمله اتمی می تواند افکار عمومی جهان را برانگیخته و تروریسم را در جهان گسترش دهد.

در شرایطی که جهان با بحران‌های اقتصادی، بهداشتی و بهداشتی روبه‌رو است و افکار عمومی جهان نمی‌توانند بحران‌های بزرگی مانند جنگ‌های تمام عیار را بپذیرند و تحمل کنند، ناگهان صحبت از حمله هسته‌ای و استفاده از سلاح هسته‌ای به میان می‌آید. توسط روسیه علیه اوکراین، حامیان اروپایی آن و البته ایالات متحده آمریکا. گفته می شود که ترور هر دو طرف بحران اوکراین را متعادل می کند.

سیاستگذاران ارشد گفتند در حالی که جنگ در اوکراین به وضعیت دشواری برای روسیه تبدیل شده و با خروج مکرر ارتش روسیه از مناطق اشغالی اوکراین همراه است، جایگاه سیاسی و نظامی روسیه به عنوان یک قدرت بزرگ جهانی در حال خدشه دار شدن است. برای روسیه مانند ولادیمیر پوتین، دمیتری مدودف و … آنها به تاکتیک جدیدی از توازن سیاست تروریسم متوسل می شوند و افکار عمومی جهان را در ترس شدید قرار می دهند.

سخنان پوتین که در آن گفت: ما از همه ابزاری که در اختیار داریم استفاده خواهیم کرد. ۳ به عنوان امکان استفاده روسیه از بمب اتمی و سلاح های هسته ای در جنگ اوکراین تعبیر شد. این تفسیر با سخنان دیمیتری مدودف تکمیل شد: “بر اساس دکترین هسته ای خود، روسیه حق دارد در صورت لزوم با سلاح های هسته ای از خود دفاع کند و اگر تحت فشار شدید قرار گیرد، بدون شک این گزینه فریبکاری خواهد بود.”

این سخنان نگران‌کننده رهبران روسیه بلافاصله با رویکرد مثبت جو بایدن، رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکا مواجه شد و گفت: «به خوبی می‌دانم که پوتین وقتی در مورد استفاده احتمالی از سلاح‌های هسته‌ای تاکتیکی صحبت می‌کند، شوخی نمی‌کند. ما از زمان کندی و بحران موشکی کوبا با احتمال آرماگدون مواجه نبودیم.

به نظر می رسد جو بایدن با تاکید بر تهدید ولادیمیر پوتین به استفاده از بمب اتمی و به کار بردن اصطلاح هولناک «آرماگدون هسته ای»، ضمن پذیرش برتری نسبی روسیه در یک جنگ هسته ای بالقوه وحشتناک، به نفع سیاست روسیه در ایجاد تعادل بین تروریسم صحبت کرده است!

رویکرد جو بایدن برای تایید تهدید هسته‌ای آرماگدون را می‌توان مولفه افزایش اثربخشی سیاست تروریسم روسیه دانست که می‌تواند به تقویت کمک‌های اروپا به ارتش اوکراین و پناهندگی اروپا در ایالات متحده منجر شود.

*

ظهور ابرهای وحشت که مانند ابرهای ذاتی بمب اتم بر سیاست جهانی سایه افکنده بود، بر افکار عمومی جهان مسلط شد و ترس جانکاه نبرد آخرالزمان بر زندگی و بقای نوع بشر حاکم شد. این وضعیت نشان دهنده موفقیت رهبران روسیه در سیاست مقابله با تروریسم است.

این سیاست رهبران روسیه را می توان بخشی از ظرفیت فکری و هنر سیاسی آنها دانست که جورج کنعان در مقاله ای در سال ۱۹۷۴ نوشت: “رهبران روسیه داوران زیرک روانشناسی هستند. قدرت شوروی خطرات غیرضروری را نمی پذیرد.”

سکوت نسبی یا کناره گیری دولت های غربی با بمباران شدید روزانه اوکراین توسط روسیه.

– اعلام رسمی اسرائیل مبنی بر عدم فروش تسلیحات به اوکراین به ویژه سامانه های دفاعی.

هشدار رسمی به دولت آلمان مبنی بر عدم دخالت ناتو در جنگ اوکراین علیه روسیه.

پایان دوران صلح مسلحانه در اروپا و تحکیم رویارویی ها و رقابت های سیاسی و نظامی در این قاره در سال ها و دهه های آینده.

و…

می توان آن را یکی از عوامل موفقیت سیاست تروریسم روسیه دانست که توانست موازنه قوا بین روسیه و اروپا را به نفع روسیه تغییر دهد.

**

توازن تروریسم هسته‌ای آرماگدون همراه با تهدیدهای مداوم از سوی هر دو طرف، راه را برای موج جدیدی از حملات غیرهسته‌ای روسیه به اوکراین برای کاهش و مدیریت خطر آرماگدون هسته‌ای و جنگ هولناک هموار کرده است. بین روسیه و آمریکا فعال و آتش زا است.

تهدید بمب اتمی، که جو بایدن آن را آرماگدون هسته ای می نامد، یک تاکتیک دولت ایالات متحده برای کاهش یا پر کردن شکاف میان حامیان اوکراین با توجه به پیامدهای اقتصادی ویرانگر، به ویژه بحران انرژی، در زمستان آینده است. در این روند، روسیه این حق را به دست آورد که سرزمین های اوکراین را با سلاح های غیرهسته ای به شدت بمباران کند.

این سیاست موازنه ترور که اکنون به نفع روسیه است و غرب به ویژه اروپا را با دوران جدیدی از جنگ های ویرانگر و طولانی مواجه کرده است، سرانجام می تواند با معامله یا سازش ویژه روسیه و آمریکا پایان یابد. کشورهای آمریکا در زمستان سرد سال ۲۰۲۲ به سر می برند که منجر به دوران دیگری از صلح مسلحانه اروپا و تقسیم جهان به ویژه اروپا بین منافع دو قدرت جهانی می شود.

منابع:

۱- لیتلفیلد، هنری ویلسون. تاریخ اروپا از ۱۸۱۵. ترجمه فریده قرشداقی. تهران. علمی و فرهنگی ۲۰۱۴. ویرایش پنجم. ص ۱۸۳ – ۱۸۲

۲- کلاوزویتس، کارل فون. ماهیت جنگ. ترجمه: مرضیه خسروی. تهران. A New Era 3rd Edition. 2018. ص ۳۹

۳- خبرگزاری گاردین. ۳۰ سپتامبر ۱۴۰۱. به نشانی:

۴- خبرگزاری رویترز. ۵ مهریه ۱۴۰۱. به آدرس:

۵- شبکه خبری CNBC. 12 مهریه ۱۴۰۱. به آدرس:

۶- مجله امور خارجه. به آدرس: