آیا خاورمیانه غیرقابل سکونت شده است؟ – اخبار


امروزه حداقل ۹ عامل وجود دارد که نشان می دهد خاورمیانه غیرقابل سکونت شده است:

به گزارش خبر خبر، حازم ساقی فرارو – حازم ساقیه – ستون نویس لبنانی و سردبیر سیاسی روزنامه الحیات است. آیا مشرق عربی که از عراق در شرق تا مصر در غرب امتداد دارد، منطقه ای قابل سکونت باقی می ماند؟

به گزارش الشرق الاوسط، این فقط یک تیتر هشداردهنده و تحریک آمیز نیست. برعکس، تلاشی برای درک دوران سیاه و دشواری است که منطقه ما (خاورمیانه) می گذرد. با این حال، ما نمی توانیم این واقعیت را انکار کنیم که وضعیتی که در آن قرار داریم باید به معنای واقعی کلمه ما را مضطرب کند.

امروزه حداقل ۹ عامل وجود دارد که نشان می دهد خاورمیانه غیرقابل سکونت شده است:

اول، تسلط هویت های فرقه ای و قومی در مسیر پوچ. ما فقط سنی، شیعه، عرب، کرد، مسلمان و مسیحی هستیم. ما تقریبا هیچ آدرس دیگری برای معرفی خود نداریم.

این هویت ها که ذاتاً در تقابل با هویت های دیگر هستند، به سمت عقب مانده ترین، واپسگراترین و بنیادگراترین اندیشه ها می شتابند. این جاده ای است که هر روز با سرعت بیشتری طی می شود.

دوم، ملاحظات و منافع اقتصادی ناتوانی هویت ها را در اصلاح وضعیت نشان داد. ثروت نفتی عراق عامل جنگ فصلی بین دولت فدرال بغداد و کردها در شمال عراق است. و رسواترین آنها این است که ثروت نفتی لبنان، که لبنانی ها به آن نیاز مبرم دارند، توصیف آن دشوار است، می تواند بهانه ای برای آغاز یک جنگ جدید با اسرائیل شود.

تلاش سایر کشورها برای تبدیل ثروت خود به ستون وحدت ملی یا شاید مبنایی برای نزدیکی دو طرف درگیر در منطقه ما (خاورمیانه) تکرار نشده است. روابط خویشاوندی گسترده منافع اقتصادی را از بین می برد و راه های وسیعی را برای خود ویرانگری هموار می کند.

سوم، تمام تلاش ها برای تغییر این وضعیت وحشتناک در منطقه ما (خاور میانه) در سراسر جهان عرب شکست خورده است. همه فوران ها شکست خوردند (ده فوران در موج اول و دوم رخ داد). اکنون باید به ایده‌هایی فکر کنیم که غنی‌تر، کمتر رایج و کم‌تکرار هستند. لبنانی ها پس از نظارت بر بزرگترین فاجعه تاریخ کشورشان نتوانستند رئیس بانک مرکزی خود را جایگزین کنند.

سه وزیر سابق نیرو که بدون شک مسئول وضعیت وخیم شرکت ملی برق کشور هستند، همگی در تبلیغات انتخاباتی خود موفق شدند. دو وزیر سابق نیز انتخاب شدند که به دلیل انفجار هسته ای در بندر بیروت برای بازجویی احضار شدند. در نتیجه نه تنها دخالت کشورهای خارجی، مثلاً در حمایت از رژیم اسد در سوریه، می‌توان گفت که تنها عامل خارجی مانع از تغییر در منطقه شد.

همه اینها به دلیل افزایش وفاداری های فرقه ای و خویشاوندی اتفاق افتاد. به نظر می رسد جنگ های داخلی تنها تغییر ممکن در وضعیت منطقه ما باشد.

چهارم، منطقه شام ​​به منبع اصلی بلامنازع پناهندگان، پناهندگان و مهاجران در جهان تبدیل شده است. البته اوکراین به دلیل وضعیت جنگی در حال حاضر در این زمینه پیشتاز است. اما در اینجا در خاورمیانه، این پدیده زودتر شروع شده و قوی‌تر است و طولانی‌تر شده است و کسانی که خاورمیانه را ترک می‌کنند کمتر به کشورهای مبدأ خود باز می‌گردند.

بنابراین، در این مورد بحثی وجود ندارد: منطقه ما غیرقابل سکونت است. برای بخش رو به رشدی از جمعیت، ترک منطقه شرط بقا است و نه فقط تمایل به ساختن آینده ای بهتر. کارگران ماهر و تحصیل کرده و همچنین کارآفرینانی که شغل ایجاد می کنند، از جمله کسانی هستند که کشورهای منطقه را ترک کرده و همچنان در حال ترک آن هستند.

پنجم: اگر مرگ سوریه به معنای مرگ پیوند مادی است که بخش‌های مختلف شام عربی را به یکدیگر پیوند می‌داد، لبنان به معنای مرگ مدلی است که بدون تأثیر خود می‌پوسد و احساس می‌کند از جهان جدا شده است. مرگ لبنان مرگ کشوری با آزادی های نسبتاً قوی بر اساس معیارهای منطقه عربی است.

ششم، ما به منطقه جنگی بین ایران و اسرائیل تبدیل شده ایم. اسرائیل در جنگ با ایران از تبدیل کشور ما به زمین سوخته دریغ نخواهد کرد.

هفتم این است که در دنیای جدیدی که با جنگ روسیه علیه اوکراین آغاز شد، حقوق بشر همچنان رو به وخامت خواهد بود و بیش از پیش بدتر خواهد شد. این تنها به تشدید انحطاطی می‌پردازد که شام ​​در آن زندگی می‌کند، زیرا تحت استبداد و درگیری‌های فرقه‌ای رو به زوال است. وضعیت جنگ و عوامل ژئوپلیتیک و اقتصادی تا اطلاع ثانوی ادامه خواهد داشت.

هشتم، فروپاشی دولت ها و وطن ها اشکالی ندارد، به شرطی که دولت ها و وطن های بدیل پیشنهاد و پیش بینی شود. این موضوع در خاورمیانه قابل بحث نیست، به خصوص که عدم علاقه قدرت های خارجی به منطقه ما امکان تشکیل یک کنفرانس بین المللی اضطراری را برای این منظور کاهش می دهد.

بدتر از آن، این واقعیت است که فرهنگ سیاسی مسلط در جهان عرب با بررسی مجدد وحدت واحدهای ملی فروپاشیده همچنان یک عمل خیانت به شمار می رود.

نهم، هیچ کشوری در سوریه قویتر از دیگری نیست و هیچ گروه یا گروهی قادر به کمک بیشتر به دیگری نیست. به نظر می رسد کشوری مانند عراق که اساساً قدرتمند و ثروتمند است از یک شکست کامل سیاسی رنج می برد. این فاجعه کل منطقه را فراگرفته است و این یک تراژدی فراملی است که احتمالاً بین نسلی نیز خواهد بود. این ارزیابی از شام عرب است، که اولین منطقه در جهان عرب بود که به روی مدرنیته، ساخت مدارس و دانشگاه ها، توسعه هنر و تشکیل نخبگان باز شد. تنها چیزی که می‌توانیم به آن امیدوار باشیم این است که مدرنیته، مدارس، دانشگاه‌ها و هنر را مقصر آنچه بر سرمان آمده مقصر ندانیم.