استراتژی کلی آمریکا پس از جنگ اوکراین – اخبار


برای تحلیل کارشناسان سیاسی

اعضای ناتو همیشه پتانسیل قدرت نهفته را دارند و قدرت آنها بسیار بیشتر از تهدید شرق است. جمعیت آن در مجموع حدود چهار برابر روسیه و بیش از ۱۰ برابر تولید ناخالص داخلی آن است. حتی قبل از جنگ، اعضای ناتو سالانه سه تا چهار برابر روسیه برای دفاع هزینه می کردند. همانطور که توانایی های واقعی روسیه به طور فزاینده ای قابل مشاهده است، اعتماد به توانایی اروپا برای دفاع از خود باید به طور تصاعدی افزایش یابد.

هفت اندیشمند در مقاله ای مشترک در مورد اینکه چگونه جنگ در اوکراین سیاست خارجی ایالات متحده را تغییر خواهد داد، نظرات خود را بیان کردند.

گزیده‌ای از مقاله مشترک آن ماری اسلیتر، کیشور محبوبانی، استفان والت، توشیهیرو ناکایاما، شانون اونیل، راجا موهان و رابین نیبلت در مورد سیاست خارجی:

تقریبا یک ماه از حمله روسیه به اوکراین می گذرد و اگر آن را تغییر دوران بنامیم، کلیشه ای به نظر می رسد. این اولین تجاوز در مقیاس بزرگ در اروپا از سال ۱۹۴۵ است. به نظر می رسد چین در حال نزدیک شدن به روسیه است. ایالات متحده و متحدانش چندین دهه است که متحد نشده اند و حتی آلمان نیز بیدار است و به سلاح نیاز دارد.

آسیب های ناشی از جنگ، دولت بایدن را بر آن داشت تا طرح امنیت ملی خود را بازنویسی کند. استراتژی دفاع ملی پنتاگون که رویکرد ایالات متحده در قبال چالش های امنیتی بلندمدت را تشریح می کند، ابتدا برای فوریه برنامه ریزی شده بود. اکنون به اطلاع ثانوی موکول شده است. هنگامی که نسخه اصلاح شده مهم ترین سند امنیتی واشنگتن منتشر می شود، باید واقعیت های جدیدی را منعکس کند: تجاوز روسیه اساساً امنیت اروپا را به گونه ای تغییر داده است که با طولانی شدن جنگ نامشخص باقی می ماند، حداقل به دلیل عدم اطمینان در مورد وسعت آن. این درگیری پکن را به مسکو نزدیکتر می کند. علاوه بر این، واکنش غرب، از جمله جنگ اقتصادی بی‌سابقه، به طور ناگهانی به استراتژیست‌های سیاست خارجی ابزار بیشتری برای استفاده در مواجهه با چالش‌های آینده داد.

جنگ؛ چگونه استراتژی کلان ایالات متحده را که تا یک ماه پیش تقریباً به طور کامل بر چین و اقیانوس هند و اقیانوس آرام متمرکز بود، تغییر خواهد داد؟ ما از هفت متفکر برجسته سیاست خارجی نظر خواستیم.

برای بیش از یک قرن، استراتژی کلان ایالات متحده بر کمک به حفظ توازن صحیح قدرت در اروپا، آسیای شرقی و تا حدی کمتر در خلیج فارس متمرکز بوده است. ظهور چین بزرگترین چالش درازمدت برای توانایی ایالات متحده برای حفظ این ساختارهای قدرت مطلوب است و تهاجم وحشیانه روسیه به اوکراین آن را تغییر نمی دهد. با نگاهی به آینده، دولت بایدن نباید اجازه دهد که وقایع وحشتناک در اروپا تمرکز خود را از وظیفه بزرگ‌تر بازسازی قدرت در داخل و ایجاد توازن بین قدرت چین در خارج منحرف کند.

قابل درک است که جنگ در اوکراین نشان می دهد که مسئولیت بیشتر اروپا در قبال امنیت آن نه تنها مطلوب، بلکه ممکن است. این زنگ خطری برای اروپایی ها بود که معتقد بودند جنگ در مقیاس بزرگ در قاره آنها به دلیل هنجارهای ضد حاکمیتی، نهادهای بین المللی، وابستگی متقابل اقتصادی و تضمین های امنیتی آمریکا غیرممکن است. اقدامات روسیه یادآور این اقدام وحشیانه است که قدرت سخت همچنان حیاتی است و نقش اروپا به عنوان یک “قدرت غیرنظامی” کافی نیست. دولت‌ها از لندن تا هلسینکی به شدت پاسخ دادند و انتظارات مربوط به “ناهنجاری استراتژیک” در اروپا را رد کردند. واکنش موثر قاره از تهدید مشترک جلوگیری می کند. به نظر می رسد حتی آلمان صلح طلب و پست مدرن نیز این نکته را دریافت کرده است.

این جنگ همچنین کاستی های نظامی روسیه را آشکار کرد. با وجود ماه‌ها برنامه‌ریزی و آماده‌سازی، تهاجم روسیه به اوکراین بسیار ضعیف‌تر بود و شکست شرم‌آوری برای ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه بود. هر چه او امیدوار است، اکنون روشن است که روسیه به همین سادگی است. این کشور آنقدر قوی نیست که امپراتوری سابق خود را احیا کند و با تسلیح مجدد اروپا قدرت کمتری خواهد داشت.

بنابراین، حتی اگر تاکتیک های روسیه و افزایش جمعیت در نهایت اوکراین را مجبور به تسلیم کند، قدرت مسکو همچنان رو به زوال خواهد بود. تا زمانی که پوتین در قدرت بماند، نه اروپا و نه ایالات متحده به تجارت عادی با روسیه برنمی‌گردند و تحریم‌های فعلی اقتصاد آسیب دیده روسیه را برای سال‌های آینده تحت فشار قرار خواهد داد.

حمایت از رژیم دست نشانده در کیف، روسیه را مجبور می‌کند تا تعداد زیادی از نیروهای ناراضی را در خاک اوکراین نگه دارد و با همان شورش‌های سرسختی که معمولاً ارتش‌های اشغالگر با آن مواجه می‌شوند، مقابله کند. یک سرباز روسی مستقر در پلیس شورشی اوکراین دیگر نمی تواند برای حمله به دیگران استفاده شود.

نتیجه این است که فقط اروپا می تواند تهدید آینده روسیه را مدیریت کند. اعضای ناتو همیشه پتانسیل قدرت نهفته را دارند و قدرت آنها بسیار بیشتر از تهدید شرق است. جمعیت آن در مجموع حدود چهار برابر روسیه و بیش از ۱۰ برابر تولید ناخالص داخلی آن است. حتی قبل از جنگ، اعضای ناتو سالانه سه تا چهار برابر روسیه برای دفاع هزینه می کردند. همانطور که توانایی های واقعی روسیه به طور فزاینده ای قابل مشاهده است، اعتماد به توانایی اروپا برای دفاع از خود باید به طور تصاعدی افزایش یابد.

به این دلایل، جنگ در اوکراین یک لحظه ایده آل برای حرکت به سمت تقسیم کار جدید بین ایالات متحده و متحدان اروپایی اش است که در آن ایالات متحده توجه خود را به آسیا معطوف می کند و شرکای اروپایی خود مسئولیت اصلی دفاع از آنها را بر عهده می گیرند. ایالات متحده باید مخالفت دیرینه خود با استقلال استراتژیک اروپا را کنار بگذارد و فعالانه به شرکای خود کمک کند تا نیروهای خود را مدرن کنند. فرمانده عالی بعدی ناتو باید یک ژنرال اروپایی باشد و رهبران ایالات متحده باید نقش خود را در ناتو نه به عنوان اولین واکنش، بلکه به عنوان مدافعان آخرین راه حل ببینند.

امنیت اروپا باید به تدریج به اروپایی ها منتقل شود. وضعیت در اوکراین حل نشده باقی مانده است و ظرفیت دفاعی اروپا نمی تواند یک شبه احیا شود. در درازمدت، ایالات متحده، ناتو و اتحادیه اروپا نیز باید برای ایجاد یک سیستم امنیتی اروپایی که روسیه را مستثنی نکند، تلاش کنند و لازم است ثبات در اروپا ارتقاء یابد و وابستگی فزاینده مسکو به چین از بین برود. این تغییر رهبری را باید در مسکو انتظار داشت، اما باید یک هدف بلندمدت باشد.