تهدید هسته ای پوتین در چارچوب نظریه بازی – خبری نیست


هر دو طرف یک درگیری بالقوه ممکن است یک تهدید جدی باشند، اما اگر تهدید کارایی خود را از دست بدهد، می توان آنها را نادیده گرفت. تهدید تحریم‌های سخت توسط دموکراسی‌های غربی، که آشکارا ابزار قدرتمندی در گذشته بوده است، ممکن است با تردید در مورد تمایل دولت‌ها برای قرار دادن شهروندان خود در معرض افزایش قیمت‌های نفت و گاز تضعیف شده باشد.

نظریه بازی ها در دهه های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ به لطف تلاش های دانشمندانی مانند جان فون نویمان و جان نش که از ریاضیات برای تجزیه و تحلیل استراتژی ها برای شرکت کنندگان در اشکال مختلف تعامل رسمی استفاده می کردند، ظهور کرد. شیلینگ از نظریه بازی به عنوان ابزاری برای درک بهتر جنگ استفاده کرد.
شصت سال پیش، اختلاف بر سر استقرار موشک های شوروی در کوبا، واشنگتن و مسکو به طرز خطرناکی جنگ را به آستانه جنگ تمام عیار رساند. این بحران افراطی‌ترین نمونه در تاریخ بحران‌های هسته‌ای بود، وضعیتی که در آن دولت‌ها به طور مکرر موقعیت بسیار خطرناکی را تشدید می‌کنند تا بتوانند به جلو حرکت کنند.

به گزارش اکونومیست؛ ارزش عظیم کار توماس شلینگ، اقتصاددانی که در آن زمان در هاروارد بود، همچنین نشان داد که ابزارهای نسبتاً جدید نظریه بازی ها می توانند برای تحلیل استراتژی جنگ مورد استفاده قرار گیرند. جنگ در اوکراین آثار شلینگ را که به خاطر آن جایزه نوبل اقتصاد ۲۰۰۵ را دریافت کرد، بیشتر مرتبط و مرتبط با بحران کنونی زمان ما کرد.

نظریه بازی در دهه‌های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ به لطف تلاش‌های دانشمندانی مانند جان فون نویمان و جان نش که از ریاضیات برای تجزیه و تحلیل استراتژی‌های موجود برای شرکت‌کنندگان در اشکال مختلف تعامل رسمی استفاده کردند، ظهور کرد. شیلینگ از نظریه بازی به عنوان ابزاری برای درک بهتر جنگ استفاده کرد.

او تعارض را نتیجه تقابل استراتژیک بین تصمیم گیرندگان منطقی می دانست که هزینه ها و منافع انتخاب های خود را می سنجند. اگر یک مهاجم بالقوه انتظار داشته باشد که امتیاز و سود بیشتری از حمله به دست آورد، بیش از هر هزینه ای که دشمنش می تواند بر او تحمیل کند، احتمالاً اقدام تهاجمی را انجام خواهد داد. بنابراین، برای دولتی که امیدوار است متجاوز را بازدارد، اثربخشی آن استراتژی بازدارندگی تا حدی به اندازه و میزان هزینه های تلافی جویانه ای که می تواند بر مهاجم خود تحمیل کند بستگی دارد.

با این حال، این یک نظر علمی دقیق نیست. هر دو طرف ممکن است اطلاعات ناقصی در مورد هزینه های نسبی که ممکن است متحمل شوند داشته باشند. به عنوان مثال، زمانی که ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه در حال آماده شدن برای حمله به اوکراین بود، دموکراسی های غربی تهدید به تحریم های شدید کردند. لزوماً مشخص نبود که تحریم‌ها برای هر یک از طرفین چقدر شدید خواهد بود، زیرا جزئیات باید با متفقین مذاکره می‌شد.

اعتبار تهدیدات تلافی جویانه نیز مهم است. هر دو طرف یک درگیری بالقوه ممکن است یک تهدید جدی باشند، اما اگر تهدید کارایی خود را از دست بدهد، می توان آنها را نادیده گرفت. تهدید تحریم‌های سخت توسط دموکراسی‌های غربی، که آشکارا ابزار قدرتمندی در گذشته بوده است، ممکن است با تردید در مورد تمایل دولت‌ها برای قرار دادن شهروندان خود در معرض افزایش قیمت‌های نفت و گاز تضعیف شده باشد.

دولت ها از طیف وسیعی از ابزارها برای افزایش اعتبار تهدیدات خود استفاده می کنند. به عنوان مثال، وعده ایالات متحده برای دفاع از یک متحد ممکن است با استقرار نیروهای ایالات متحده در داخل ائتلاف تقویت شود. ممکن است برای یک رئیس جمهور آمریکا عقب نشینی در برابر حمله ای که جان آمریکایی ها را هدف قرار می دهد و آمریکایی ها را می کشد دشوارتر باشد.

شیلینگ خاطرنشان کرد که گاهی اوقات می توان اعتبار تهدید را با انجام اقدامات پرهزینه یا محدود کردن گزینه های آن افزایش داد. وعده ژنرال مبنی بر جنگیدن تا پایان تلخ جنگ، در صورت عدم عقب نشینی دشمن، در صورت سوختن پل هایی که راه عقب نشینی او را هموار کرده بود، اعتبار بیشتری پیدا می کرد.

مشکل اعتبار با رویارویی بین قدرت‌های مجهز به سلاح هسته‌ای پیچیده‌تر می‌شود، که هر دو دارای سلاح‌های کافی برای پاسخ به یک حمله اولیه با حمله ویرانگر خود هستند. اگر اولین کاربر تسلیحات هسته‌ای مطمئن باشد که کشورش را نیز نابود می‌کند، احتمالاً تلاش‌ها برای استفاده از تهدید حمله هسته‌ای برای کسب امتیاز شکست خواهد خورد.

تهاجم به اوکراین را می توان نمونه ای از پارادوکس ثبات و بی ثباتی دانست: زیرا تهدید جنگ هسته ای آنقدر وحشتناک است که نمی توان آن را درگیری های کوچکتر یا نیابت های بیشتر در نظر گرفت، زیرا قدرت های بزرگ رقیب احساس می کنند می توانند مطمئن باشند که یکی از متخاصمان اجازه نخواهند داد که دامنه درگیری بیش از حد افزایش یابد. برخی از محققان معتقدند که این وضعیت می تواند به توضیح بسیاری از جنگ های کوچکتر که در طول جنگ سرد رخ داده اند کمک کند.

با این حال، مانند سال ۱۹۶۲، جنگ سرد در مواقعی در خطر تشدید قرار گرفت. شیلینگ به توضیح علت کمک کرد. وی خاطرنشان کرد: اگر برخی از عناصر تهدید معتبر تلقی شوند، می توان تهدید حمله هسته ای را حتی در صورت تخریب متقابل ایمن کرد. شیلینگ خاطرنشان کرد که با تشدید تقابل بین قدرت‌های هسته‌ای، خطر تحولات غیرمنتظره و احتمالاً ناخواسته که باعث خارج شدن اوضاع از کنترل شود، افزایش یافت. به عنوان مثال، زمانی که نیروهای هسته ای در حالت آماده باش هستند، هشدارهای کاذب خطرناک تر می شوند. بنابراین، در چنین شرایطی، طرفی که بیش از همه مایل به تحمل عواقب ناشی از افزایش خطر جنگ هسته ای است، وضعیت را حفظ می کند.

این یک سیاست پذیرش ریسک و حرکت به سمت آستانه جنگ است. موضوع فقط افزایش تنش به امید غلبه بر طرف مقابل نیست. این همچنین آزمونی برای قدرت اراده طرف مقابل است، زیرا اراده به عنوان تمایل به “پذیرفتن خطر فاجعه” تعریف می شود. اقدام پوتین برای افزایش آمادگی نیروهای هسته ای روسیه ممکن است نشان دهنده تلاش برای نشان دادن چنین اراده ای (غیر از پیام ارسال شده توسط خود حمله) باشد. امتناع پرزیدنت بایدن از تشدید تنش‌ها را می‌توان به‌عنوان تصدیق آشکار این واقعیت تلقی کرد که یک استبدادی درگیر در یک جنگ بیهوده (پوتین) چیزی بیش از یک دموکراسی غنی که بایدن را مدیون شهروندان خود است، از دست نخواهد داد.

با این حال، آنها ممکن است چیز دیگری در ذهن داشته باشند. شیلینگ در سخنرانی خود برای دریافت جایزه نوبل از این واقعیت که در ۶۰ سال پس از پایان جنگ جهانی دوم از سلاح های هسته ای استفاده نشده بود، ابراز شگفتی کرد. او در حالی که از عدم استفاده از سلاح هسته‌ای در میان قدرت‌های بزرگ به عنوان یک عامل بازدارنده دفاع می‌کرد، معتقد بود که در جنگ‌ها و سایر رویارویی‌ها، خویشتن‌داری نتیجه یک تابو است: توافقی اجتماعی که تحت کنترل قدرت‌های متخاصم باقی می‌ماند، در حالی که ممکن است به انتشار آن فکر کنند. . سلاح های هسته ای از نظر استراتژیک قابل قبول باشد.

تجاوز روسیه یک تابو دیگر را می شکند. تابوی گسترش سرزمینی از طریق خشونت. اگرچه دولت‌های غربی برای محدود کردن آسیب‌هایی که به بار آورده‌اند، ناگزیر هستند واکنش نشان دهند، اما بدون شک مایلند پیمان قدیمی را احیا کنند تا نشان دهند که جهان عصری را پشت سر گذاشته است که قدرتمندان آنچه را که می‌خواهند انجام می‌دهند: به زور به دست آورند.