خیانت تاریخی را بخوانید – خبر


بحرین از دوران باستان تا عصر جدید برای همیشه در تاریخ، بخشی از ایران و چراغ راه وطن در آبهای خلیج فارس بود. ظهور استعمارگران به ویژه انگلیس در منطقه منجر به عدم اجرای کامل حاکمیت مستمر و پایدار ایران در بحرین شد، اما هیچ اشغال و تلاشی این حق را از بین نمی برد. از سال ۱۸۲۰ با اشغال لندن و دامن زدن به نزاع، تهران امکان اعمال مستقیم حاکمیت خود بر این بخش از میهن را پیدا نکرد، اما هرگز از حق حاکمیت و ادعاهای تاریخی خود در این زمینه چشم پوشی نکرد.

به گزارش نبأخبر، پهلوی دوم به آسانی با جدایی بحرین از میهن موافقت کرد که شاهان ضعیف قاجار با آن موافقت نکردند و شرم ابدی دریدن وطن را نکشیدند. هر کسی درجاتی از خشونت و میهن پرستی دارد.
هر خبر و نظری یاد و نام بحرین را به مثابه زخمی تازه و متعفن در اذهان ملت ایران زنده می کند. گویی این جدایی نمونه ای از آهنگ همان معدنچی ایرانی “جراحت جدایی باعث شد تجربه تو بدتر شود” باشد. پنجاه و یک سال پیش در چنین روزی جدایی بحرین از میهن رسمیت یافت و به روایت اسدالله علم وزیر دربار و دوست خاص آخرین پادشاه ایران، رادیو تهران این خبر را پیروز اعلام کرد. ارتش شاه وارد خاک بحرین شد. این داستان غم انگیز و روایت چشم نواز حاوی موضوعات حل نشده و صفحات خوانده نشده بسیاری است. بازخان زاده برجندی در خاطرات خود نوشته است که پهلوی دوم از بنده خود پرسیده است که تاریخ چگونه بحرین را به یاد ما خواهد آورد؟ نوکر یا خائن؟ متهم یا محکوم؟ البته خود ایشان جواب سوال پهلوی را خوب می دانستند و اگر پرچم در لابه لای سوال کننده گذاشته شده به خاطر دهان خادم خانه بوده است، اما بله آقا، البته آقا. و من به آن اعتراف می کنم و او قدردانی شما را نخواهد شنید.

پهلوی دوم با تایید آسان جدایی بحرین از میهن، کاری کرد که شاهان ضعیف قاجار آن را نمی پسندیدند و شرم ابدی پاره پاره شدن وطن را نکشیدند. هر کسی درجاتی از خشونت و میهن پرستی دارد.

می گویند یک بار سلام درشت اجمر خمینی را به شهید سید مصطفی پدر امام خمینی (رضوان الله علیه) تحویل دادند. اما برای برخی به نظر می رسد که نقطه توقفی وجود ندارد. حکام بیت خلافت در عصر ناصری در پاسخ به رسوایی حضرت قدری پند بیک آزرم گفتند: سهم قرعه کهن، لااقل عزت و وطن بر سرشان باشد!

بحرین از دوران باستان تا عصر جدید برای همیشه در تاریخ، بخشی از ایران و چراغ راه وطن در آبهای خلیج فارس بود. ظهور استعمارگران به ویژه انگلیس در منطقه منجر به عدم اجرای کامل حاکمیت مستمر و پایدار ایران در بحرین شد، اما هیچ اشغال و تلاشی این حق را از بین نمی برد. از سال ۱۸۲۰ با اشغال لندن و دامن زدن به نزاع، تهران امکان اعمال مستقیم حاکمیت خود بر این بخش از میهن را پیدا نکرد، اما هرگز از حق حاکمیت و ادعای تاریخی خود در مورد اینکه آیا می‌تواند صرف نظر نکرد. واگذار شود. قسمتی از بدن به فارسی در هراتی “کجا میری؟” مسافر، سهم دیگرت را با خودت ببر.

ساکنان اصلی بحرین یا به قول معروف به ایران و مذهب شیعه وفادار بودند. نامه ها و نارضایتی ها و صورت های مالیاتی مردم بحرین به حکام فارس و خاقان در تهران از خورشید تموز واضح تر است. البته انگلیس در این سالها با آوردن خانواده ای از وادی الحجاز (جغرافیای کویت کنونی) از اعراب اوتابی و برتری دادن آنها در حکومت و اقتصاد، زمینه را برای تغییرات زیر فراهم کرد که مساعد و مساعد بود. برای آنها مطلوب است.

برهم زدن جمعیت شناسی جزیره با اجازه دادن به مهاجرت گسترده اعراب از یمن، مصر و دیگران. بحرین از منظر تغییر ساختار جمعیتی و ایجاد یک جغرافیای جمعیتی دستی مورد تحقیق قرار گرفت. در تمام این تلاش‌های شوم، دولت ایران با وجود همه رنج‌ها و محاکمه‌ها از حقوق خود در بحرین چشم‌پوشی نکرد و همواره می‌خواست مداخلات و تلاش‌های لندن در اعمال حاکمیت خود بر بحرین را از بین ببرد. ایران در آغاز قرن بیستم توسط عبدالحسین خان تیمورتاش، در دولت دکتر مصدق و بعدها بارها در مجامع بین المللی بر این موضوع تاکید کرد، اما آنچه راه به جایی نبرد، البته فریاد بود.

در اواسط دهه ۱۹۳۰، با سیطره ناسیونالیسم عرب ناصری و جنبش بعث، با حمایت انگلیس از برخی کشورهای عربی تلاش هایی برای بیرون کشیدن بحرین از وطن انجام شد. در سال ۱۳۳۱، دولت پادشاهی عراق توانست سواحل بیشتری در اروند به دست آورد و مناطق استراتژیک و نفت خیز مانند خانقین را از ایران غارت کند (در قالب عهدنامه بی نتیجه و پرهزینه سعدآباد و با میانداری نوری سعید مرحوم عراقی). نخست وزیر و سیاستمدار عراقی که بعداً در کودتا به طرز وحشیانه ای به قتل رسید، عبدالکریم قاسم، بحرین را به عنوان یک کشور مستقل به رسمیت شناخت. پیام یک شهروند متوسط ​​ایرانی که به عنوان شاگرد خیاطی امرار معاش می کند، خطاب به پادشاه کشور در دفاع از بحرین، رسا، پر از ستایش و البته آسیب است:

پس از عرض سلام و احترام خدمت جناب عالی، در این لحظه حساس که ملت قهرمان ایران به رهبری جناب عالی مبارزه گسترده ای را با دشمنان دیرینه خود آغاز کرده اند، دیگر به دشمن مجروح و غاصب اجازه نخواهند داد. او که مستقیماً توسط شیخ هیولا غصب شد، قسمتی از سرزمین ایران را قضاوت می کند، امروز هم حکومت می کند و علناً اعلام می کند که بحرین تحت قیمومیت انگلیس است و نوکر معروف خود را نوری سعید می سازد که مورد نفرت عراقی ها نیز هست. مردم برای اجرای نقشه های او و اتحادیه شیخ برای ایجاد شهرک در خلیج فارس فدوی به نام یک جوان ایرانی از شما می خواهم کمکم کنید و اسلحه ای به من بدهید تا نوری سعید را فدای آن کنم. به خاطر الگوی جهانیان در راه کشور عزیزم و ملتم و قربانی شدم. معتقدم این ترور نتیجه خوبی خواهد داشت زیرا با این ترور دنیا متوجه می شود که ایرانیان در مقابل دشمنان خود بیدار هستند. و به هر نحوی از وطن خود دفاع خواهند کرد و خواهند فهمید که جدایی بحرین از ایران را نمی توانند و در عین حال برادران بحرینی قفقاز و بلوچستان و تاجیک و افغان این خبر را می شنوند و می فهمند که ایرانی آنها برادران آنها را فراموش نکرده اند و در نتیجه آنها نیز به فکر پیوستن به وطن خود هستند و این الف به خودی خود از اهمیت بالایی برخوردار است. اثر. استقرار ایران در پرتو تعالیم اسلام احمد صائب نوری به امید روزی که اسلحه به دست بگیرم و به سوی رسالت پیشروی کنم.

متأسفانه در سال‌های بعد، رهبران عمرو و کردستان در تهران موضعی منفعلانه، خائنانه و بدخواهانه در برابر هدف الحاق بحرین اتخاذ کردند. شاه ایران در مصاحبه ای بی نظیر در هند اعلام کرد که به زور هیچ جا نمی ماند و البته ای کاش در ۳۲ مرداد و ۴۲ خرداد برخلاف میل خود چنین می کرد.

انگلیس برای جزایر در آن سوی قلمرو خود مبارزه می کند، آرژانتین تا سر حد مرگ می جنگد، چین هرگز جدایی تایوان را نمی پذیرد، و مبارزه ژاپن و روسیه بر سر منچوری ادامه دارد. و دریاچه قطع شده ایران به قول امیرعباس هایده، نخست وزیر وقت گفت: دختر ما بود، شوهرش را رها کردیم و بر بدن مردم از دو طرف زخم گذاشتیم. حتی اقدامات اعلامی آشکار اوتانت، دبیرکل وقت سازمان ملل متحد، برای تعیین نقش بحرین رعایت نشد و گیچاردی، فرستاده وی به بحرین، با پرسش از چهل خانواده، به طور کلی اوتوبی، به این نتیجه رسید که مردم استقلال بحرین را انتخاب کردند!

ساعتی بعد رژیم حاکم بر تهران استقلال بحرین را به رسمیت شناخت و اعلام کرد که تمام تلاش خود را برای عضویت منامه در سازمان ملل به کار خواهد گرفت. به گزارش اسدالله علم، خبر را طوری خواند که گویی ارتش شاهنشاهی پیروز شده است! در این میان برخی از روزنامه نگاران مانند المسعودی، صاحب روزنامه رسانه تاکید کردند که مبالغ هنگفتی در ازای مقالات و تحقیقات در مورد بی ارزشی بحرین و تمام شدن نفت و مروارید آن دریافت کرده اند. به طوری که این در چشم مصریان است. مردم، این موضوع کوچک و ناچیز تلقی می شود و در مجلس شورای ملی وقتی اردشیر زاهدی وزیر امور خارجه برای پاسخگویی به مجلس می رود با سخنرانی تند و احساسی مرحوم محسن مشیک پور نماینده مجلس – یک حزب ایرانی مواجه می شود. اما نشان نمی دهد که «بازنده ها رفاه کشورش را می دانند»! داریوش فروهر، یکی دیگر از اعضای حزب نیز تحرکات و اعتراضات سراسری را انجام می دهد، اما البته به عنوان یک عنصر خطرناک و برانداز زندانی است. سال ها بعد قاسمی، رئیس دیپلمات وقت، مدعی شد که سخنرانی میش پور در دستگاه حاکمه تدارک دیده شده و نوعی زر بازی بوده است!

مجید ماهران، دیپلمات باسابقه، کتاب «در راهروهای وزارت خارجه چه می گذرد؟» را نوشته است. او می نویسد و بازگو می کند که در آن روز راهروهای وزارت خارجه مانند عزا بود و بدن کارشناسان پنهانی بر خیانت سران و کمک های انگلیس اشک می ریخت.

امیدوارم پس از این همه سال مدعیان و تامین کنندگان شبکه های فارسی پدر و پسر و نوستالژیک آن دوران پاسخگوی این خیانت بزرگ باشند و برای اذهان غمگین ملت ایران توضیح یا توجیهی ارائه دهند. در خلاء بحرین. اما گویی دهان به طمع کیسه سکه یا مستیما باز است و زخم زایمان باید برای همیشه در گوشه فرش پنهان بماند و دل این «گربه پیر، گل شیری» پر است. این زخم ها و باز هم مثل همیشه تعظیم می شود اما آیین انکسار در مقابل باد و طوفان جایز نیست و باز هم الهام بخش و قوی طبق سنت سالمندان مراسم سیترا و ساتوت برگزار می شود. .