در سوم بهمن ۱۳۲۰، هشتاد و یکمین سالگرد اشغال ایران – نبأ نیوز


هشتاد و یک سال پیش، در سوم بهمن ۱۳۲۰، نیروهای شوروی و انگلستان وارد ایران شدند و مردم ما که فکر می کردند از آتش جنگ جهانی دور هستند، صبح از خواب بیدار شدند. آنها ناگهان خود را در میانه جنگ دیدند و در شهرها با غرش هواپیماها از خواب بیدار شدند.

به گزارش نبأخبر، ۱۲ بهمن ۱۴۰۱، هشتاد و یکمین سالگرد اشغال ایران، یادآور یکی از تلخ ترین حوادث تاریخ معاصر ایران است. به همین دلیل، یادداشت چند سال پیش با ویرایش جدید تجدید چاپ شده است:

هشتاد و یک سال پیش، در سوم بهمن ۱۳۲۰، نیروهای شوروی و انگلستان وارد ایران شدند و مردم ما که فکر می کردند از آتش جنگ جهانی دور هستند، صبح از خواب بیدار شدند. آنها ناگهان خود را در میانه جنگ دیدند و در شهرها با غرش هواپیماها از خواب بیدار شدند.

بازه زمانی سوم تا بیست و پنجم بهمن ۱۳۲۰ را می توان ۲۲ روزی دانست که مسیر آینده ایران را تغییر داد.

وقتی ما خواب بودیم / هشتاد و یکمین سالگرد اشغال ایران
عجیب این است که قوای روس و انگلیس وارد ایران شده و در حال پیشروی بودند و در برخی شهرها مانند تبریز و بندرانزلی شهرها را بمباران کردند، هرچند در برخی نقاط فقط اعلامیه می انداختند، در حالی که نه شاه بود و نه نخست وزیر. در تهران در ساعات اولیه خبر .. نبود.

ساعت چهار بامداد روز دوشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۲۰، سفرای انگلیس و شوروی به منزل رجبعلی منصور نخست وزیر رفتند تا او را از ورود نیروهای نظامی خود به ایران برای مقابله با آلمان مطلع کنند.

روایت خود رجبعلی منصور – که با حضور کارشناسان آلمانی در ایران حساسیت روس و انگلیس را به رضاشاه رساند – و در یادداشت‌هایی که برجای گذاشت چنین است:

“نیمه شب [بامداد] روز سوم شهرفر ساعت چهار خانه دار با من تماس گرفت و گفت: سفیران انگلیس و شوروی به خانه آمدند و خواستار ملاقات فوری با شما شدند. با عجله از تخت پایین آمدم، به آنها دستور دادم که آنها را به داخل سالن هدایت کنند و از آنجایی که حضور آنها در آن ساعت از شب کاملاً غیرعادی به نظر می رسید، با همان لباس خواب به مهمانخانه رفتم. در این زمان، خانه دار گزارش داد که مهمانان ناخوانده خواسته اند که جداگانه و نه با هم ملاقات کنند.

به همه آنها دستور دادم اول به دفتر بیایند. دقایقی بعد اسمیرنوف سفیر روسیه و ایوانف مترجم سفارت وارد دفتر من شدند. هنگامی که اسمیرنوف وارد اتاق شد، با خونسردی با او احوالپرسی کرد و سپس ایوانف مترجم شروع به خواندن یادداشتی به زبان فرانسه کرد که نشان دهنده ورود نیروهای شوروی به کشور ما بود.

وقتی یادداشت کامل شد، من به صورت شفاهی وضعیت کشور را به زبان فرانسوی برای اسمیرنوف توضیح دادم و دلایل خود را برای حفظ بی طرفی توضیح دادم و توضیح دادم که در نهایت آلمانی ها را اخراج کرده ایم.

اسمیرنوف تمام مدت ساکت بود، سرش پایین بود و به نقش و نگار روی فرش نگاه می کرد. انگار از نگاه کردن به صورتم خجالت می کشید. او چیزی نگفت. حتی یک کلمه.

من به او گفتم که این خونریزی خلاف قانون و عقل است و به عنوان نخست وزیر کشوری که از روز اول جنگ سعی در بی طرفی داشته است، به این اقدام اعتراض دارم. سمنوف دوباره حرفی نزد، پاسخی نداد و اتاق را ترک کرد …

هنگام رفتن به بنده دستور دادم که به «سر ریدرز پولارد» سفیر انگلیس در ایران گزارش دهد. پولارد وارد اتاق شد و یادداشتی به من داد که به فارسی ترجمه شده بود و پس از خواندن یادداشت شروع به صحبت کرد و گفت: دلیل حمله انگلیس به ایران حضور کارشناسان آلمانی بود. خفته / هشتاد و یکمین سالگرد اشغال ایران

گفتم به خاطر شما ۴۰۰ آلمانی را که زیر نظر شدید پلیس بودند اخراج کردیم پس چه نیازی بود؟ پولارد پاسخ داد: این تصمیم شورای جنگ انگلیس است، اما من می خواهم به دولت شاهنشاهی ایران اطمینان دهم که نگران درآمدهای نفتی در جنوب نباشد. شرکت نفت انگلیس و ایران به پیشبرد حقوق ایران ادامه می دهد.

نخست وزیر تا ساعت ۶:۳۰ صبح با پولارد انگلیسی با فرانسه صحبت می کند و بلافاصله نزد او می رود و با خانه جواد امیری اسپانسر وزارت امور خارجه تماس می گیرد تا با هم و ساعت ۷ با هم به سعدآباد بروند. صبح. برای رساندن خبر تحویل رضاشاه به سعدآباد می روند.

وقتی ما خواب بودیم / هشتاد و یکمین سالگرد اشغال ایران

ماجرا از این قرار است: دو سفیر به نخست وزیر و نخست وزیر به حامی وزارت امور خارجه اطلاع می دهند. هر دو متعلق به پادشاه است. به عبارت دیگر، در آن رژیم عریض و طویل که هر فعالیت سیاسی داخلی و هر نوشته روزنامه نگاری را زیر نظر داشت، کسی نبود که بتواند اخبار اشغال را به بالاترین مقامات گزارش دهد!

این در حالی بود که مردم تبریز ساعت پنج صبح با صدای غرش هواپیماهای جنگی از خواب بیدار شدند. دو فروند هواپیمای «میشکان» و «باغمشا» را بمباران کردند و ۵ فروند هواپیمای دیگر نیز بمب های خود را در دامنه کوه «عون علی» و مجاورت فرودگاه رها کردند.

مردم تبریز به پشت بام ها رفته بودند و ضدهوایی ها به سمت هواپیماهای متجاوز شلیک می کردند. بمباران تا ساعت ۸:۳۰ ادامه داشت، اما بیشتر بمب ها در عرض سه ساعت در اطراف شهر ریخته شد و هیچ هواپیمای ایرانی برای جنگ نیامد. هواپیماهای دشمن نیز اعلامیه هایی را که در سه قالب و به سه زبان فارسی، ترکی و ارمنی چاپ شده بود، پرتاب کردند. شامگاه سوم شهرفر بار دیگر حمله کردند و این بار به مرکز شهر بمب پرتاب کردند.

فرماندهی ارتش در بیانیه شماره یک خود اعلام کرد: شهرهای تبریز، الرضایه، اردبیل، خوی، اهر، میاندواب، ماکو، مهاباد، بیناب، رشت، اهواز، بندر پهلوی بمباران شدند اما تلفات نسبتاً کم بود. و هواپیمای مهاجم با آتش ضد توپخانه در منطقه تبریز سرنگون شد.

مورد ۶ آگهی نیز جالب است. در حالی که خبری از مقاومت نبود و مردم وحشت زده فقط نظاره گر بودند، در این اطلاعیه آمده است: «در تمام مناطق شمالی و غربی روحیه مردم بسیار خوب است و عموماً خواستار ورود به صفوف ارتش و رفتن به ارتش هستند. می گویند جبهه دفاع از وطن.

رضاشاه که نه مردم داشت و نه سران ارتش و با دیدن اینکه نیروهای روس و انگلیس وارد ایران شده اند، تنها راه چاره را در دامان روزولت رئیس جمهور آمریکا می دید. اما یک هفته طول کشید تا به تلگرامی پاسخ دهد و با کنایه نوشت: اگر می خواهی استقلال کشورت را حفظ کنی در این مبارزه بزرگ و مشترک شرکت کن تا مثل ملت های اروپایی در غم غرق نشوی.

به عبارت واضح تر، «شما چاره ای ندارید جز اینکه در کنار متفقین باشید».

سوم شهرفر ۲۰ آغاز پایان سلطنت رضاشاه بود زیرا پس از ۲۲ روز با نقشه محمدعلی فاروجی سلطنت به پسرش واگذار شد. فروجی پس از نخست‌وزیری به توصیه روزولت عمل کرد و ایران سیاست بی‌طرفی را کنار گذاشت تا سرزمین ما اشغالی تلقی نشود و شاید اگر این سیاست اتخاذ نمی‌شد و ما تصور می‌کردیم دشمن هم نبودیم. ترک کرد. بخش هایی از سرزمین ما

باز هم می توان در این باره نوشت و این مناسبت در هشتاد و یکمین سالگرد آغاز اشغال ایران ذکر شد.

همچنین می توان اضافه کرد که برخی رجبعلی منصور را سرزنش می کنند که جدیت اولتیماتوم انگلیس برای اخراج کارشناسان آلمانی را به شاه منتقل نکرده و یا خود متوجه این موضوع نشده است، زمانی که به این نتیجه رسیده اند که دیگر خیلی دیر شده است.

شاید دلیل گرایش پسرش حسنعلی منصور به آمریکا در دوران نخست وزیری و پس از ۲۰ سال، همین تجربه و بی اعتمادی او به انگلیسی ها بود و شاید دلیل دیگری برای راهپیمایی منصور دوم…

———————————

* متن نامه رضاشاه به روزولت در سوم شهرفر ۱۳۲۰:

شهریور سوم ۱۳۲۰ / حضرت فرانکلین دی روزولت رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا – واشنگتن

و البته در جریان رویدادهای اخیر ایران قرار گرفت که نیروهای انگلیسی و روسی با سهل انگاری بدون هشدار از مرزهای کشور عبور کردند و شروع به اشغال و بمباران بسیاری از شهرهای باز و بی دفاع ایران کردند. نام‌های سابق روسیه و انگلیس باعث نگرانی حضور برخی آلمانی‌ها در ایران شد که تایید کردند به زودی این کشور را ترک خواهند کرد. در این صورت جای نگرانی برای آنها باقی نمانده و اصلاً معلوم نیست که چرا دست به چنین اقدامات تهاجمی زده و بدون ملاحظه شهرهای ما را بمباران کردند.

در این زمان لازم می دانم به بیانیه معظم له در خصوص مساعدت و ترویج اصول عدالت بین المللی و حمایت از حقوق آزادی ملت ها اشاره کنم و از جنابعالی تقاضا دارم به این موضوع که برای ایران پیش آمده توجه فرمایید. و بی طرف بودن و صلح آمیز بودن، بی هدف، اما عدم حفظ آسایش و اصلاح امور داخلی خود، باعث رنج جنگ می شود.