روایت تحلیلگر اسرائیلی از “راز سفر بایدن به خاورمیانه”


بایدن معتقد است که بین دو روند خطرناک و شوم که ایالات متحده و غرب را فراگرفته است: ترامپیسم در داخل و پوتینیسم در خارج قرار دارد. هم چالش‌های تاریخی و هم خطرات آشکار و فعلی برای نظام آمریکا، که بایدن از سال‌های شکل‌گیری و حضورش در سیاست در دهه ۱۹۷۰ به شدت به آن اعتقاد داشت.

به گزارش نبخبر، آلون پینکاس یک دیپلمات اسرائیلی است. او مشاور سیاست خارجی ایهود باراک و مشاور سیاسی شیمون پرز بود. او از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۴ به عنوان سرکنسول اسرائیل در شهر نیویورک خدمت کرد. او یک تحلیلگر روابط خارجی برای فاکس نیوز هارتز است/ سفر جو بایدن رئیس جمهور ایالات متحده به عربستان سعودی و اسرائیل در هفته آینده بی اهمیت به نظر می رسد. محاسبات هزینه و فایده مشکوک است، زیرا هزینه های ملموس آشکار است و بسیار بیشتر از مزایای بالقوه است، مگر اینکه به چیزی غیر از بازدید از اسرائیل و عربستان سعودی مربوط شود. دلیل سفر می تواند دو سناریوی احتمالی باشد.

اول از همه، ایالات متحده انتظار تشدید تنش روسیه در اوکراین را دارد که احتمالاً نقش ناتو را گسترش می دهد. این امر مستلزم انتقال سلاح‌های پیشرفته‌تر به اوکراین، اسکورت ناتو از کشتی‌های حامل غلات از بندر اودسا در دریای سیاه و تشدید حملات روسیه در پاسخ است. از نظر بازارهای نفت و اتحادهای منطقه ای، آمریکایی ها قصد دارند تا قبل از رویدادهای آینده خود را مجدداً تقویت کنند، تضمین کنند و همکاری ایجاد کنند.

سناریوی احتمالی دوم این است که آمریکا بر این باور است که توافق هسته‌ای با ایران در آینده قابل پیش‌بینی قابل احیا نیست و در نتیجه تهران ممکن است پیشرفت برنامه هسته‌ای خود را تسریع کند و در آستانه ساخت اتمی قرار گیرد. بمب، مقدار سلاح های اورانیوم بسیار غنی شده انباشته می شود.

همزمان، ایران ممکن است برنامه های موشکی و پهپادی خود را گسترش دهد و از نیروهای نیابتی خود در یمن، ایران، سوریه، لبنان، سرزمین های فلسطینی و اهداف دور از منطقه استفاده کند.

با توجه به نگرانی اسرائیل، عربستان سعودی و امارات متحده عربی در مورد نیات ایران و حضور ناوگان پنجم آمریکا به عنوان بخشی از فرماندهی مرکزی (CENTCOM) در منطقه، مستقر در بحرین، طبیعی به نظر می رسد که دولت بایدن مایل به تقویت یک اتحاد منطقه ای، البته با مشارکت ایالات متحده…

با این حال، دلایل اساسی ارائه شده برای این سفر چیزی اضافه نمی کند. این سفر نمی تواند برای افزایش تولید نفت عربستان باشد، زیرا بعید است این اتفاق بیفتد. هدف از این سفر تأیید مجدد تعهدات و تعامل ایالات متحده در منطقه نیست، جایی که مسیر ژئوپلیتیکی یکپارچه و منطقی وجود دارد و اولویت های سیاست خارجی ایالات متحده به سمت منطقه هند و اقیانوس آرام تغییر می کند.

این سفر مطمئناً برای احیای «فرایند صلح» اسرائیلی-فلسطینی نیست و آمریکایی ها از این موضوع ناامید و بی علاقه هستند. این سفر نمی تواند صرفاً حمایت آمریکا از ائتلاف منطقه ای ضدایرانی باشد.

آنتونی بلینکن وزیر امور خارجه می تواند این کار را انجام دهد. رئیس جمهور به شدت با ایده دیدار با محمد بن سلمان ولیعهد سعودی به دلیل دست داشتن وی در قتل جمال خاشقجی روزنامه نگار سعودی در اکتبر ۲۰۱۸ مخالفت کرده است. بایدن قول داده بود که عربستان سعودی را “سرکش” قلمداد کند. علاوه بر این، بایدن به تازگی از سفر برای شرکت در اجلاس G-7 و نشست سران ناتو بازگشته است. مطمئناً باید یک استدلال قانع کننده یا یک اولویت اصلی سیاست خارجی و دفاعی وجود داشته باشد تا چنین تغییر سیاست خامی را توجیه کند.

علاوه بر این، بایدن که برای «مبارزه برای روح آمریکا» نامزد شده بود و برای اصلاح جمهوری آمریکا انتخاب شده بود، به دلیل پاسخ ناکافی به اختلافات سیاسی داخلی و نادیده گرفتن او با انتقاد شدید دموکرات ها در داخل کشور مواجه شد. پنیر و منفی. نوع واکنش بایدن به مجموعه ای از تصمیمات جنجالی دیوان عالی ایالات متحده تأثیر زیادی بر پایگاه انتخاباتی او خواهد گذاشت.

بعید است که این معادله هزینه و فایده از چشم سیاستمداران و ارتباطات در کاخ سفید یا تیم سیاست خارجی اطراف رئیس جمهور پنهان بماند.

چرا او به خاورمیانه آمد؟ این سفر باید برای مسائل دیگر و شاید حتی بزرگتر باشد: روسیه و ایران.

بایدن معتقد است که بین دو روند خطرناک و شوم که ایالات متحده و غرب را فراگرفته است: ترامپیسم در داخل و پوتینیسم در خارج قرار دارد. هم چالش‌های تاریخی و هم خطرات آشکار و فعلی برای نظام آمریکا، که بایدن از سال‌های شکل‌گیری و حضورش در سیاست در دهه ۱۹۷۰ به شدت به آن اعتقاد داشت.

نظم جهانی مبتنی بر قوانین توسط “ولادیمیر پوتین” به چالش کشیده شد و پس از سال ۱۹۴۵ و پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱ مجددا تحت سلطه ایالات متحده قرار گرفت. برای این منظور او به اوکراین حمله کرد. دونالد ترامپ نماینده حمله به اصول اساسی دموکراسی و نظام سیاسی آمریکا است. به همین منظور هواداران وی سال گذشته به ساختمان کاپیتول حمله کردند.

از نظر بایدن، «پوتینیسم» و «ترامپیسم» دو پدیده متفاوت از نظر سبک و ماهیت نیستند. در واقع آنها از نظر پاسخی که از آمریکا می خواهند مکمل یکدیگرند. همان تجربیات تکوینی، بلوغ سیاسی و مجموعه ارزش‌هایی که بایدن را به رئیس‌جمهوری ایده‌آل برای مقابله با پوتینیسم تبدیل می‌کند، او را برای مقابله با ترامپیسم مناسب‌تر می‌کند. جمهوری خواهان از هیچ قاعده و اصولی پیروی نمی کنند و تحریف حقایق و رابطه تجاری با حقیقت و سیاست های آتش زا و مسموم را دنبال می کنند.

به عبارت دیگر، بایدن که از دوران جنگ سرد بیرون آمده، برای مقابله با پوتینیسم به خوبی مجهز به نظر می رسد، اما شاید برای مقابله با ترامپیسم و ​​حل مشکلات آمریکا مجهز نباشد. بنابراین، او ممکن است شروع به تعریف و چارچوب بندی میراث سیاست خارجی خود کرده باشد که ما را به سفر او در خاورمیانه بازمی گرداند.

از ابتدای بحران اوکراین، یکی از منطقی ترین و جذاب ترین (اما به وضوح مورد سوء استفاده) استدلال ها برای سفر بایدن به خاورمیانه این بوده است که او قصد دارد عربستان سعودی را مجبور به افزایش تولید نفت به ویژه برای کشورهای اروپای غربی کند که باید این کار را انجام دهند. برای کمبود ناشی از عرضه نفت روسیه. بلافاصله پس از حمله روسیه به اوکراین در فوریه، این ایده که ایالات متحده باید به طور چشمگیری روابط با سعودی ها را در ازای دریافت نفت بیشتر بهبود بخشد، مورد توجه قرار گرفت و اغلب توسط سیاستمداران و رسانه ها به عنوان یک استدلال برنده استفاده می شد. این استدلال به قدری ساده و جذاب بود که برخی به سرعت اعتبار آن را پذیرفتند و استدلال کردند که اگر بایدن با «محمد بن سلمان» ولیعهد عربستان سعودی دست بدهد، قیمت بنزین در پمپ بنزین‌ها بلافاصله کاهش می‌یابد و تورم در آمریکا کاهش می‌یابد. به سرعت افزایش یابد. محدود کردن.

این یک استدلال اساساً ناقص بود. چرا؟ زیرا عربستان سعودی واقعاً توانایی افزایش تولید به اندازه کافی برای جبران کمبود نفتی که روسیه تولید می کند را ندارد. اصطلاح مربوطه در اینجا «ظرفیت مازاد» است. اداره اطلاعات انرژی ایالات متحده به سادگی و به وضوح معنای «ظرفیت مازاد» را تعریف می کند: تولیدی که می تواند ظرف ۳۰ روز به بازارهای جهانی نفت عرضه شود و حداقل ۹۰ روز طول بکشد.

با این حال، ضعف استدلال نیز در ارقام ارائه شده توسط عربستان سعودی در مورد ذخایر واقعی نفت و توانایی های تولید نهفته است. به طور خلاصه، اعداد با هم جمع نمی شوند. اساساً طی ۳۲ سال گذشته، عربستان سعودی عملاً چندین هزار بشکه نفت خام را برای همیشه از میادین نفتی خود حذف کرده است. در همان دوره، هیچ میدان نفتی جدید قابل توجهی کشف نشد. با وجود این، ذخایر نفت خام عربستان سعودی کاهش نیافته، بلکه در واقع افزایش یافته است.

در بهترین سناریو، عربستان سعودی می‌تواند به طور فرضی تولید خود را ۵۵۰ تا ۶۰۰ هزار بشکه در روز افزایش دهد که از ۱۰.۳ میلیون بشکه به ۱۰.۵ میلیون بشکه در روز افزایش می‌یابد (ارقام می). با این حال، حتی این عدد نیز بیش از حد خوش بینانه به نظر می رسد. دو هفته پیش، امانوئل مکرون، رئیس جمهور فرانسه فاش کرد که در تماس تلفنی با محمد بن زاید، ولیعهد امارات متحده عربی، دو چیز به من گفته است: «من در حداکثر ظرفیت تولید هستم؛ سپس گفت که عربستان سعودی می تواند افزایش تولید ۱۵۰ (هزار بشکه در روز) … شاید کمی بیشتر از این، اما سعودی ها شش ماه پیش ظرفیت جذب زیادی نداشتند.

خوب! حالا شما صاحب پاسخ هستید! سفر بایدن برای تولید نفت نیست.

هنگامی که این موضوع مشخص شد، دولت آمریکا نشان داد که این نشست در واقع در مورد یک اتحاد دفاعی موقت بین اسرائیل و خلیج فارس برای مقابله با ایران بود. اشاراتی از حمایت مبهم ایالات متحده و تعهدات عمومی برای کمک به فناوری دفاعی، ضد هوایی و ضد هواپیماهای بدون سرنشین وجود دارد. در مورد متحدان اقیانوس آرام، بایدن روشن خواهد کرد که ایالات متحده متحدان خود را رها نخواهد کرد یا به سرعت از خاورمیانه خارج نخواهد شد. آمریکایی ها با ناتو این را نشان دادند و با خود می گویند چرا دوباره به اتحاد خاورمیانه متعهد نشویم؟

بایدن سیاست خارجی آمریکا را ایجاد، تقویت و مدیریت اتحادها می داند. از این رو به اسرائیل و سپس به دعوت ملک سلمان برای شرکت در نشست شورای همکاری خلیج فارس در جده می رود. در این نشست مصر، اردن و عراق نیز حضور خواهند داشت. قطعا اگر بیانیه ای در مورد روابط اسرائیل و عربستان سعودی منتشر شود منطقی تر خواهد بود.

با این حال، این سوال همچنان باقی است که آیا همه این موارد سفر و صرف سرمایه سیاسی بایدن را در شرایطی که آمریکا دچار آشفتگی داخلی است توجیه می کند؟ فقط اگر سفر بایدن واقعاً در مورد روسیه و ایران باشد، در سیاست خارجی معنا پیدا می کند، در غیر این صورت می تواند به اتلاف وقت تبدیل شود، چیزی که بایدن در حال حاضر از عهده آن بر نمی آید.