پایان خاورمیانه برای آمریکا؟ – خبری نیست


همانطور که پویایی های سیاسی مدرن نقشه قدیمی خاورمیانه را رها کرده اند، تغییرات اجتماعی نیز در مقیاس وسیع رخ داده است. از دهه ۱۹۵۰ تا ۱۹۸۰، مهاجرت دسته جمعی کارگران از کشورهای عربی فقیر به کشورهای در حال توسعه خلیج فارس، روابط مستحکمی را در این منطقه مستحکم کرد.

در اوایل دسامبر ۲۰۲۱، دولت اتیوپی در جنگ داخلی یک ساله خود با شورشیان در منطقه دجله تغییری اساسی ایجاد کرد. نیروهای اتیوپی که به زرادخانه جدیدی از پهپادها و سایر اشکال حمایت نظامی از ترکیه و امارات متحده عربی مجهز بودند، توانستند حمله جبهه آزادیبخش خلق دجله را که توسط جنگجویان سومالیایی حمایت می شد، دفع کنند.

بسیاری از ناظران آمریکایی از دخالت مستقیم چهار کشور خاورمیانه در درگیری های آفریقا شگفت زده شدند. اما این عجیب نیست. ترکیه در سال های اخیر بیش از ۴۰ کنسولگری در آفریقا و یک پایگاه نظامی بزرگ در سومالی ایجاد کرده است. اسرائیل بازگشت خود به آفریقا را برای یافتن متحدان جدید اعلام کرد. برای تضمین امنیت غذایی، عربستان سعودی زمین های کشاورزی زیادی را در اتیوپی و سودان خریداری کرده است و امارات متحده عربی پایگاه های دریایی در سراسر شاخ آفریقا ایجاد کرده است.

این درهم تنیدگی ها به آفریقا محدود نمی شود. عمان به طور سنتی خود را کشوری در اقیانوس هند می داند و روابط اقتصادی قوی با هند، ایران و پاکستان دارد. عربستان سعودی و دیگر کشورهای حوزه خلیج فارس مدت‌هاست که عمیقاً در افغانستان و پاکستان درگیر بوده‌اند. ترکیه به طور فزاینده ای در آسیای مرکزی از جمله از طریق مداخله نظامی در آذربایجان حضور دارد. تقریباً همه کشورهای حوزه خلیج فارس مشارکت خود را با چین و سایر کشورهای آسیایی تقویت کرده اند.

از سال‌های اولیه جنگ سرد، تشکیلات واشنگتن خاورمیانه را به عنوان جهان عرب می‌نگریستند. بر اساس تداوم جغرافیایی، ادراکات عقل سلیم از منطقه و تاریخ قرن بیستم، خاورمیانه دانشگاه و مرکز اندیشه در ایالات متحده محسوب می شود. اما این درک منسوخ شده است. قدرت های منطقه ای پیشرو در خارج از خاورمیانه فعالیت می کنند و بسیاری از رقابت های مهم منطقه اکنون در خارج از مرزهای مجازی برگزار می شود.

نقاشی جنگ سرد
مفهوم آمریکایی خاورمیانه مفهومی کمتر شناخته شده در تاریخ پیشامدرن است. برای قرن‌ها، استان‌های عربی شمال آفریقا و شام بخشی از امپراتوری چند ملیتی عثمانی بودند. جوامع ساحلی خلیج فارس با شاخ آفریقا مرتبط بودند. شبکه های اسلامی مصر و شمال آفریقا را با مناطقی در جنوب صحرای آفریقا مرتبط کردند. اما به جای نگاه کردن به گذشته، ایالات متحده نسخه خود را از منطقه از منبعی جدید اتخاذ کرد: استعمار و سیاست قدرت های بزرگ اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم اروپا.

در قرن نوزدهم پروژه های امپراتوری بریتانیا و فرانسه آغاز شد. در سال ۱۸۳۰ فرانسه الجزایر را اشغال کرد. این کشور تونس را در سال ۱۸۸۱ اشغال کرد و تا سال ۱۹۱۲ مراکش را تحت کنترل داشت. میراث استعماری فرانسوی طبقه بندی قومی بین آفریقای سیاه فرانسه و غرب فرانسه تمایز ایجاد کرد. این نژادپرستی مانعی فرهنگی در دریای مدیترانه ایجاد کرد و آن را از سفیدپوستان جنوب اروپا متمایز کرد.

انگلیسی ها نیز به نوبه خود این منطقه را “خاور نزدیک” نامیدند، زیرا این منطقه گذرگاهی برای منافع اصلی استعماری آنها در هند و “خاور دور” یا آسیا بود. پس از افتتاح کانال سوئز در سال ۱۸۶۹، این منطقه اهمیت جدیدی پیدا کرد. منافع امپراتوری بریتانیا اکنون شبه جزیره عربستان را با مصر و شام مرتبط می کرد.

پس از جنگ جهانی دوم، وزارت امور خارجه ایالات متحده مفهوم انگلیسی-فرانسوی منطقه را برای اهداف خود پذیرفت، زیرا ایالات متحده وارد رقابت شدید با اتحاد جماهیر شوروی در جنگ سرد شد. تعریف آنچه که ایالات متحده اکنون «خاورمیانه» می نامد با اهداف سیاستگذاران تعیین می شود: حفظ دسترسی به نفت در شبه جزیره عربستان، حفاظت از اسرائیل، و حفظ اشغال فرانسه و بریتانیا در شمال آفریقا و فراتر از حوزه شوروی. نفوذ.

در طول دهه های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، اولویت های اقتصادی و سیاسی ایالات متحده به نهادینه شدن این طرح در محافل بین المللی کمک کرد. قانون آموزش دفاع ملی در سال ۱۹۵۸ منابع فدرال را به مطالعات منطقه ای تبدیل کرد و سازمان های غیرانتفاعی بزرگی مانند بنیاد فورد به این تلاش پیوستند. رویکرد جدید جهان را به مناطق متمایز تقسیم کرد که خاورمیانه یکی از آنهاست. در نتیجه، محققان خاورمیانه تجربیات عمیقی در فرهنگ، زبان، تاریخ و سیاست کشورهای منطقه به دست آورده اند.

دانشگاهیان و تصمیم گیرندگانی که برای اندیشیدن به این شیوه تربیت شده بودند و اغلب با دیدگاه های شرق شناسی به ارث رسیده از دوران استعمار آشنا بودند، تمایل داشتند بدون توجه به نیروهای اجتماعی و سیاسی در مورد منطقه نتیجه گیری کنند.

مفهوم آمریکا از خاورمیانه بیشتر یک محدودیت بود تا یک دارایی، با این حال برای چندین دهه جا افتاده است. حتی پس از افشای ۱۱ سپتامبر که نشان داد القاعده ریشه در افغانستان، مصر، عربستان سعودی و سودان دارد، سیاست ایالات متحده همچنان بر اساس همان الگوی قدیمی هدایت می شد.

سیاست خروج از مرز
امروزه تحولات سیاسی در بسیاری از کشورهای خاورمیانه، مرزهای سنتی منطقه را بی معنا کرده است. انقلاب سودان در سال ۲۰۱۸ و کودتای نظامی اخیر آن با حمایت مصر با مخالفت اتحادیه آفریقا مواجه شد. در سایر نقاط آفریقا، مهاجرت و رشد شورشیان اسلام گرا در سراسر ساحل بر منافع سیاسی، امنیتی و اقتصادی کشورهای مغرب سایه افکنده است. جنگ داخلی در لیبی به جریان مهاجران، سلاح، مواد مخدر و افراط گرایی از طریق آفریقای مرکزی دامن زده است و مرز بین شمال آفریقا و بقیه قاره را ویران کرده است. بسیاری از مهاجرانی که از خاورمیانه به اروپا می رسند از کشورهای جنوب صحرای آفریقا هستند. در پاسخ به اهمیت استراتژیک فزاینده ساحل، مراکش بر گسترش اقتدار مذهبی خود در غرب آفریقا متمرکز شد و الجزایر در عملیات امنیت مالی شرکت کرد.

برخی از بزرگترین درگیری های اخیر، جغرافیای منطقه را به چالش کشیده است. جنگ داخلی لیبی، مالی و سایر کشورهای همسایه آفریقایی را بی ثبات کرده است. زمانی که عربستان سعودی در سال ۲۰۱۵ ائتلافی را برای حمایت از مداخله علیه شورشیان حوثی در یمن تشکیل داد، نه تنها از کشورهای عربی همفکر، بلکه از اریتره، پاکستان و سودان نیز درخواست کمک کرد. در عین حال، محاصره دریایی امارات علیه حوثی ها باعث ایجاد حضور نظامی در سراسر شاخ آفریقا و تقویت جزیره استراتژیک سقطری شده است که به آفریقا نزدیکتر از شبه جزیره عربستان است.

بازارها به سمت شرق حرکت می کنند
همانطور که پویایی های سیاسی مدرن نقشه قدیمی خاورمیانه را رها کرده اند، تغییرات اجتماعی نیز در مقیاس وسیع رخ داده است. از دهه ۱۹۵۰ تا ۱۹۸۰، مهاجرت دسته جمعی کارگران از کشورهای عربی فقیر به کشورهای در حال توسعه خلیج فارس، روابط مستحکمی را در این منطقه مستحکم کرد. حواله‌ها نقش عمده‌ای در اقتصادهای غیررسمی مصر و بیشتر مناطق شام داشت و اقامت طولانی کارگران در خلیج فارس به ایده‌های محافظه‌کارانه اسلام‌گرایان دامن زد. اما پس از حمله عراق به کویت در سال ۱۹۹۰، کارگران مهاجر عرب جای خود را به کارگران در جنوب آسیا دادند. این روند به تضعیف روابط اقتصادی و اجتماعی بین خلیج فارس و سایر مناطق خاورمیانه و تقویت روابط خلیج فارس و کشورهای حاشیه اقیانوس هند منجر شده است.

طی دو دهه گذشته، بازارهای مالی جهانی جهت برخی از ثروتمندترین کشورهای خاورمیانه از جمله کویت، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی را تغییر داده است. با توجه به سرمایه گذاری عمیق آنها در املاک و باشگاه های ورزشی غربی، روابط اقتصادی رو به رشد آنها با آسیا، و تعداد زیاد کارگران خدماتی غیر عرب و مهاجران غربی، این مکان ها باید مراکز سرمایه داری جهانی در نظر گرفته شوند.

اهمیت درگیری اسرائیل و فلسطین که زمانی یک نیروی متحد کننده در جهان عرب بود، به شدت کاهش یافته است. جنبش بایکوت، انتقال و تحریم با هدف افزایش شهرک‌سازی‌های اسرائیلی در کرانه باختری، توجه بیشتری را در خاورمیانه از سوی دانشگاه‌ها و سالن‌های کنگره آمریکا به خود جلب کرده است. اروپا، سازمان ملل و دادگاه کیفری بین‌المللی بیش از هر پایتخت عربی، میدان‌های اصلی درگیری اسرائیل و فلسطین را در نظر می‌گیرند. در حالی که آرمان فلسطین امروز از حمایت بی سابقه ای در غرب برخوردار است، به ندرت از همدردی کشورهای عربی منطقه برخوردار شده است. تصمیم بحرین و امارات برای عادی سازی روابط با اسرائیل در توافقنامه ابراهیم ۲۰۲۰ گواه این مدعا است.

نقشه آنها نه نقشه ما
خاورمیانه آنطور که ما می شناسیم، ۷۵ سال است که ساختار مسلط آمریکا بوده است. برای بسیاری، طرح ایالات متحده منطقی بود زیرا می تواند تأثیر زیادی بر سیاست منطقه ای داشته باشد. دکترین های استراتژیک واشنگتن در جنگ سرد، اتحادها و مداخلات منطقه ای را ایجاد کرد. ایالات متحده روند صلح اعراب و اسرائیل را از کنفرانس مادرید تا توافق اسلو در انحصار خود درآورد و کنترل دوگانه بر ایران و عراق را در اختیار گرفت.

اما موقعیت جهانی ایالات متحده و انسجام منطقه ای آن که عمدتاً حول محور منافع آمریکا سازماندهی شده است، به سرعت کاهش یافته است. در پی تصمیم فاجعه بار برای حمله به عراق در سال ۲۰۰۳، سه رئیس جمهور متوالی ایالات متحده به دنبال کاهش تعهدات ایالات متحده در خاورمیانه و روی آوردن به آسیا بودند. با فرض عقب‌نشینی ایالات متحده، قدرت‌های منطقه‌ای این منطقه را تعریف کرده‌اند: نظم محور اقیانوس هند برای کشورهای خلیج‌فارس، و جهت‌گیری بیرونی برای کشورهای شمال آفریقا. این بدان معنا نیست که مناطق سنتی درگیری پایان یافته است. به عنوان مثال، ایران نیابت و شبکه های نفوذ خود را در کشورهای درهم شکسته عراق، لبنان، سوریه و یمن گسترش داده است و به طور فزاینده ای با اسرائیل و عربستان سعودی رقابت می کند. اما ایران مانند رقبای منطقه‌ای خود فعالیت‌های خود را در آفریقا افزایش داد و شروع به همکاری با کشورهای آسیایی به‌ویژه چین کرد.

ظهور شورش‌های بنیادگرا در جنوب صحرای آفریقا از دکترین ضد تروریسم ایالات متحده که بر خاورمیانه متمرکز شده بود، تجاوز کرده است. با وجود خروج نیروهای آمریکایی از عراق و سوریه، حملات پهپادی و عملیات ضد تروریستی آمریکا از سومالی و سواحل ادامه دارد. حتی زمانی که ایالات متحده سیگنال خروج خود از خاورمیانه را می دهد، ساختار نظامی مشابهی را حفظ کرده یا توسعه می دهد تا به بسیاری از نگرانی های امنیتی مشابه در سواحل شرق آفریقا رسیدگی کند. و اکنون ایالات متحده باید با پکن، که در مورد خاورمیانه متفاوت از واشنگتن فکر می کند، بجنگد. نقشه منطقه ای چین به نفع استراتژیک این کشور است نه واشنگتن. پکن منافع انرژی خود در خلیج فارس و حضور خود در آفریقا را از طریق طرح کمربند و جاده گسترش داده است. این کشور با کم اهمیت جلوه دادن سیاست خود و تمرکز بر زیرساخت ها و منابع انرژی، مجموعه ای از موافقت نامه ها را با کشورهای حوزه خلیج فارس امضا کرد. افزایش مشارکت چین راه‌های جدیدی را برای تثبیت تولید نفت و سایر اشکال همکاری‌های منطقه‌ای باز کرده است، اما فرصت‌های خطرناک را نیز چند برابر کرده است زیرا واشنگتن به دنبال متعادل کردن منافع منطقه‌ای خود با رقابت فزاینده با چین است.

واشنگتن با اتخاذ یک برداشت منسوخ از منطقه، خطر تضعیف درک رفتار و منافع بازیگران کلیدی در خاورمیانه را تهدید می کند. پویایی در حال تغییر قدرت جهانی در حال تغییر جهت بسیاری از کشورهای پیشرو در خاورمیانه است و طرحی که آنها دنبال می کنند دیگر متعلق به واشنگتن نیست. این یک نقشه منحصر به فرد از این کشورها است که واشنگتن باید خواندن آن را بیاموزد.