گفتگوی نشریه تایم با زلنسکی؛ مردی که می‌خواهد نقش رئیس‌جمهور زمان جنگ را به درستی ایفا کند


«بیهوده است. این همان دستور کار است. برای امروز تموم شده اما من چندین بار به آن نگاه می کنم و احساس می کنم که چیزی اشتباه است».

به گزارش نباءخبر، سیمون شوستر در یادداشتی برای مجله تایم با عنوان “دنیای زلنسکی” نوشت:

در پناهگاه خود، رئیس جمهور عادت دارد به برنامه روزانه خود خیره شود، حتی وقتی روز تمام شده است. او بیدار دراز می کشد و به این فکر می کند که آیا چیزی را از دست داده، کسی را فراموش کرده است. ولودیمیر زلنسکی در محوطه ریاست جمهوری در کیف، درست بیرون دفتری که گاهی اوقات در آن می خوابد، به من گفت: «بیهوده است. این همان دستور کار است. برای امروز تموم شده اما من چندین بار به آن نگاه می کنم و احساس می کنم که چیزی اشتباه است». این اضطراب نیست که چشمان او را از بسته شدن باز می دارد. «این وجدان من را آزار می دهد».

همان فکر مدام در سرش می چرخد: «به خودم اجازه دادم بخوابم، اما حالا چی؟ در حال حاضر چیزی در حال رخ دادن است.» در جایی در اوکراین بمب ها هنوز در حال سقوط هستند. غیرنظامیان هنوز در زیرزمین ها یا زیر آوار محبوس هستند. روس ها هنوز مرتکب جنایات جنگی، تجاوز جنسی و شکنجه می شوند. بمب های آنها کل شهرها را با خاک یکسان می کند. شهر ماریوپل و آخرین مدافعان آن در محاصره هستند. نبردی بحرانی در شرق آغاز شده است. در میان همه اینها، زلنسکی، کمدینی که رئیس جمهور شده، هنوز باید جهان را درگیر کند و رهبران خارجی را متقاعد کند که کشورش در حال حاضر به کمک آنها به هر قیمتی نیاز دارد.

در خارج از اوکراین، زلنسکی به من گفت: «مردم این جنگ را در اینستاگرام و شبکه‌های اجتماعی می‌بینند. وقتی از آن بدشان می آید، دور می شوند.» این طبیعت انسان است وحشت راهی دارد که ما را وادار می کند چشمانمان را ببندیم. او توضیح می دهد: «این خون زیادی است. احساسات زیادی است.» زلنسکی توجه جهانیان را احساس می‌کند و تقریباً به اندازه بمب‌های روسیه او را آزار می‌دهد. بیشتر شب‌ها، وقتی برنامه‌اش را بررسی می‌کند، فهرست وظایفش کمتر به خود جنگ مربوط می‌شود تا نحوه درک آن. ماموریت او این است که جهان آزاد این جنگ را به روش اوکراین تجربه کند: به عنوان موضوعی برای بقای خود.

به نظر می رسد که او از عهده آن برمی آید. ایالات متحده و اروپا به کمک او شتافته اند و بیش از کمکی که در جنگ جهانی دوم به هر کشور دیگری ارائه داده اند در اختیار اوکراین قرار داده اند. هزاران روزنامه نگار به کیف آمده اند و صندوق ورودی کارکنان او را با درخواست مصاحبه پر می کنند.

درخواست من فقط فرصتی برای سوال از رئیس جمهور نبود. این بود که جنگ را به گونه ای ببینیم که او و تیمش آن را تجربه کرده اند. بیش از دو هفته در ماه آوریل، آنها به من اجازه دادند که این کار را در محوطه ریاست جمهوری در خیابان بانکوا انجام دهم، تا کارهای روزمره آنها را رعایت کنم و در دفاتری که اکنون در آنجا زندگی و کار می کنند بگردم. زلنسکی و کارکنانش احساسی تقریبا عادی ایجاد کردند. جوک می‌گفتیم، قهوه می‌نوشیدیم، منتظر شروع یا پایان جلسات بودیم. تنها سربازان، همراهان همیشه حاضر ما، در حالیکه ما را به اطراف می‌بردند، جنگ را مجسم می کردند، چراغ قوه‌ها را در راهروهای تاریک، از کنار اتاق‌هایی که روی زمین می‌خوابیدند، می تاباندند.

این تجربه نشان داد که زلنسکی از زمانی که ما برای اولین بار سه سال پیش، پشت صحنه نمایش کمدی او در کی یف، زمانی که او هنوز یک بازیگر برای ریاست جمهوری بود، ملاقات کردیم، چقدر تغییر کرده است. حس شوخ طبعی او هنوز پابرجاست. او می گوید: «این وسیله ای برای بقا است. اما دو ماه جنگ او را سخت‌تر، سریع‌تر خشمگین‌کرده و با ریسک راحت‌تر کرده است. در عرض چند دقیقه پس از یافتن او و خانواده اش در اولین ساعات جنگ، صدای تیراندازی آنها در داخل دیوارهای دفتر او شنیده می شد. تصاویر غیرنظامیان کشته شده او را رها نمی کند. همینطور درخواست های روزانه از سربازان او که صدها نفر از آنها در زیر زمین گیر افتاده اند و غذا، آب و مهمات آنها تمام شده است.

خطر جنگ اوکراین برای بی‌ثباتی غرب
این روایت از زلنسکی در حال جنگ بر اساس مصاحبه با او و نزدیک به ده نفر از دستیارانش است. اکثر آنها بدون هیچ آمادگی واقعی وارد این تجربه شدند. بسیاری از آنها، مانند خود زلنسکی، اهل دنیای بازیگری و نمایش هستند. دیگران قبل از جنگ در اوکراین به عنوان وبلاگ نویس و روزنامه نگار شناخته می شدند.

زلنسکی در روزی که آخرین ملاقاتمان را انجام دادیم، آغاز نبردی را اعلام کرد که می تواند به جنگ پایان دهد. نیروهای روسی پس از متحمل شدن تلفات سنگین در اطراف کی یف، دوباره سازماندهی شده بودند و حمله جدیدی را در شرق آغاز کرده بودند. زلنسکی می گوید در آنجا ارتش های یک طرف یا طرف دیگر احتمالا نابود خواهند شد. زلنسکی در ۱۹ آوریل به من گفت: «این یک نبرد تمام عیار خواهد بود، بزرگ‌تر از نبردهایی که در خاک اوکراین دیده‌ایم.» او می‌گوید: «اگر ما مقاومت کنیم، این یک لحظه تعیین‌کننده برای ما خواهد بود. نقطه اوج.”

در هفته‌های اول تهاجم، زمانی که توپخانه روسیه در فاصله‌ای از کیف قرار داشت، زلنسکی به ندرت منتظر طلوع خورشید بود و سپس با ژنرال ارشد خود برای گزارش وضعیت تماس گرفت. اولین تماس آنها معمولاً حوالی ساعت ۵ صبح، قبل از اینکه نور از پنجره های محوطه به کیسه های شن سنگرها برسد، انجام می شد. بعداً آنها مکالمه را چند ساعت به عقب انداختند. این زمان کافی برای زلنسکی برای صرف صبحانه – همیشه تخم مرغ – و رفتن به اتاق ریاست جمهوری بود.

این مجموعه اتاق ها پس از حمله کمی تغییر کرد. ورقه ای از طلا از مبلمان مجلل باقی مانده که کارکنان زلنسکی آن را ظالمانه می دانند. (یکی از آنها به شوخی گفت: «حداقل اگر این مکان بمباران شود، دیگر لازم نیست به این چیزها نگاه کنیم.») اما خیابان های اطراف محوطه به پیچ و خم ایست های بازرسی و موانع تبدیل شد. ماشین‌های غیرنظامی نمی‌توانند نزدیک شوند و سربازان از عابران پیاده رمزهای عبور مخفی می‌خواهند که هر روز عبارات مزخرف را تغییر می‌دهند، مانند «خواستگار فنجان قهوه»، که تلفظ آن برای یک روسی سخت است.

فراتر از پست های بازرسی، منطقه دولتی معروف به مثلث است که نیروهای روسی در آغاز تهاجم سعی کردند آن را تصرف کنند. هنگامی که اولین ساعات در مصاحبه ما فرارسید، زلنسکی به من هشدار داد که خاطرات “به شکلی تکه تکه” است، مجموعه ای از هم گسیخته از تصاویر و صداها. یکی از واضح‌ترین آن‌ها قبل از طلوع آفتاب در ۲۴ فوریه رخ داد، زمانی که او و همسرش اولنا زلنسکا رفتند تا به فرزندان خود بگویند که بمباران آغاز شده است و آنها را برای فرار از خانه آماده کنند. دخترشان ۱۷ و پسرشان ۹ ساله است، هر دو به اندازه کافی بزرگ هستند که بفهمند در خطر هستند. زلنسکی در حالی که چشمانش به سمت داخل چرخیده بود به من گفت: «ما آنها را بیدار کردیم. “صدای بلندی بود. انفجارهایی در آنجا رخ داد.»

به زودی مشخص شد که دفاتر ریاست جمهوری امن ترین مکان برای حضور داشتن نیستند. ارتش به زلنسکی اطلاع داد که تیم‌های تهاجم روسی برای کشتن یا دستگیری او و خانواده‌اش به کی یف شبیخون زدند. آندری یرماک، رئیس دفتر رئیس جمهور می گوید: «قبل از آن شب، ما فقط چنین چیزهایی را در فیلم ها دیده بودیم. در حالی که نیروهای اوکراینی در خیابان ها با روس ها می جنگیدند، گارد ریاست جمهوری تلاش کرد تا محوطه را با هر چیزی که پیدا می کند، مهر و موم کند. دروازه ای در ورودی عقب با انبوهی از موانع پلیس و تخته های سه لا مسدود شده بود که بیشتر شبیه تپه ای از زباله ها بود تا استحکامات.

دوستان و متحدان به سمت زلنسکی هجوم بردند، گاهی اوقات با نقض پروتکل های امنیتی. چند نفر خانواده خود را به محوطه آوردند. اگر قرار بود رئیس جمهور کشته شود، زنجیره جانشینی در اوکراین از رئیس پارلمان می خواهد تا فرماندهی کند. اما روسلان استفانچوک، که این پست را در اختیار دارد، صبح روز تهاجم به جای پناه گرفتن از راه دور، مستقیماً به خیابان بانکوا رفت.

استفانچوک جزو اولین کسانی بود که در آن روز رئیس جمهور را در دفترش دید. او به من گفت: «ترس در چهره او نبود». زلنسکی ماه ها هشدارهای واشنگتن مبنی بر اینکه روسیه در شرف حمله است را کم اهمیت جلوه داده بود. حالا او این واقعیت را ثبت کرد که یک جنگ تمام عیار آغاز شده است، اما هنوز نتوانسته بود کلیت معنای آن را درک کند. استفانچوک می‌گوید: «شاید این کلمات مبهم یا شیوا به نظر برسند. اما ما فروپاشی نظم جهان را حس کردیم.» به زودی رئیس مجلس با عجله از خیابان به مجلس رفت و ریاست رای گیری برای اعمال حکومت نظامی در سراسر کشور را بر عهده گرفت. زلنسکی این فرمان را بعدازظهر آن روز امضا کرد.

با فرا رسیدن شب، درگیری های مسلحانه در اطراف محله استقرار دولت شروع شد. نگهبانان داخل محوطه چراغ ها را خاموش کردند و جلیقه های ضد گلوله و تفنگ های تهاجمی را برای زلنسکی و ده ها تن از دستیارانش آوردند. فقط تعداد کمی از آنها می دانستند که چگونه با سلاح ها کار کنند. یکی از آنها اولکسی آرستویچ، کهنه سرباز سرویس اطلاعات نظامی اوکراین بود. او به من گفت: ” یک دیوانه خانه مطلق بود.” “سلاح اتوماتیک برای همه.” او می گوید که نیروهای روسی دو بار تلاش کردند تا به محوطه حمله کنند. زلنسکی بعداً به من گفت که همسر و فرزندانش در آن زمان هنوز آنجا بودند.

پیشنهادهایی از سوی نیروهای آمریکایی و بریتانیایی برای تخلیه رئیس جمهور و تیمش ارائه شد. ایده این بود که به آنها کمک شود تا دولتی در تبعید، به احتمال زیاد در شرق لهستان، تشکیل دهند که بتواند از راه دور به رهبری ادامه دهد. هیچ یک از مشاوران زلنسکی به یاد نمی آورند که او به این پیشنهادات توجه جدی کرده باشد. او که در یک خط ثابت امن با آمریکایی‌ها صحبت می‌کرد، با صدایی که در سرتاسر جهان خبرساز شد، پاسخ داد: «من به مهمات نیاز دارم، نه راه فرار».

یک مقام آمریکایی که در جریان این تماس است، می گوید: «ما فکر می کردیم او شجاع بود. “اما بسیار ریسک پذیر هم بود.” محافظان زلنسکی نیز همین احساس را داشتند. آنها همچنین از او خواستند که فوراً محوطه را ترک کند. ساختمان‌های آن در محله‌ای پرجمعیت، احاطه شده توسط خانه‌های شخصی قرار گرفته‌اند که می‌توانند به عنوان لانه‌ای برای تک‌تیراندازان دشمن عمل کنند. بعضی از خانه ها به اندازه ای نزدیک هستند که از آن طرف خیابان نارنجک را از پنجره پرتاب کنند. آرستویچ می گوید: «مکان کاملاً باز بود. ما حتی بلوک سیمانی برای بستن خیابان نداشتیم.»

جایی خارج از پایتخت، پناهگاه امنی منتظر رئیس جمهور بود که مجهز به مقاومت در برابر محاصره طولانی مدت بود. زلنسکی از رفتن به آنجا امتناع کرد. در عوض، در شب دوم تهاجم، در حالی که نیروهای اوکراینی در خیابان‌های مجاور با روس‌ها می‌جنگیدند، رئیس‌جمهور تصمیم گرفت از بیرون به داخل حیاط برود و از یک پیام ویدئویی با تلفن خود فیلم بگیرد. زلنسکی پس از تماس تلفنی با مقامات در کنارش گفت: ما همه اینجا هستیم. آن‌ها تی شرت‌ها و ژاکت‌های سبز ارتشی پوشیده بودند که تبدیل به یونیفورم زمان جنگ آنها می‌شد. “دفاع از استقلال و کشورمان.”

در آن زمان، زلنسکی نقش خود را در این جنگ درک کرد. چشم مردم و بسیاری از مردم جهان به او دوخته شده بود. او می‌گوید: «می‌دانی که آن‌ها دارند تماشا می‌کنند. «شما یک نماد هستید. شما باید همانگونه عمل کنید که رئیس دولت باید عمل کند.»

وقتی او این کلیپ ۴۰ ثانیه‌ای را در ۲۵ فوریه در اینستاگرام منتشر کرد، حس وحدتی که در آن ایجاد شد کمی گمراه‌کننده بود. زلنسکی از تعداد مقامات و حتی افسران نظامی که فرار کرده بودند نگران شده بود. او با تهدید و اولتیماتوم پاسخ نداد. اگر به زمانی نیاز داشتند تا خانواده هایشان را تخلیه کنند، اجازه می داد. سپس از آنها خواست که به پست های خود بازگردند. اکثر آنها انجام دادند. افراد دیگری داوطلب شدند تا در سنگرهای محوطه ریاست جمهوری زندگی کنند. سرهی لشچنکو، روزنامه‌نگار و قانون‌گذار برجسته، چند روز پس از تهاجم وارد شد تا به تیم در مقابله با اطلاعات نادرست روسیه کمک کند. او باید یک قرارداد عدم افشای اطلاعات را امضا می‌کرد و او را از به اشتراک گذاشتن هرگونه جزئیات درباره طراحی، مکان یا امکانات پناهگاه منع می‌کرد. همه ساکنان آن به این تعهد محرمانه ملزم هستند. آنها حتی اجازه ندارند در مورد غذایی که آنجا می خورند صحبت کنند.

انزوا اغلب تیم زلنسکی را مجبور می کرد تا جنگ را از طریق صفحه نمایش خود دنبال کند، تا حدودی مانند بقیه ما. قبل از اینکه ارتش بتواند زلنسکی را در مورد این رویدادها تفهیم کند، فیلم نبردها و حملات موشکی در رسانه های اجتماعی ظاهر می شود. برای رئیس‌جمهور و کارکنانش معمول بود که در پناهگاه دور یک تلفن یا لپ‌تاپ جمع می‌شدند و تصاویری از ویرانی را نفرین می‌کردند یا حمله هواپیمای بدون سرنشین به یک تانک روسی را تشویق می‌کردند.

لشچنکو در حالی که کلیپی از منفجر شدن یک هلیکوپتر روسی از آسمان نشان می داد، به من گفت: «این یکی مورد علاقه من بود. میم‌ها و ویدئوهای وایرال شده منبع مکرر شوخ طبعی بودند، همانطور که تصنیف‌های جنگی که اوکراینی‌ها می نوشتند را ضبط کرده و به صورت آنلاین منتشر کردند. یکی از آنها به این صورت بود:

ببینید مردم ما، چگونه تمام اوکراین، چگونه جهان را علیه روس‌ها متحد می‌کنند، به زودی همه روس‌ها خواهند رفت و ما در تمام جهان صلح خواهیم داشت.

طولی نکشید که زلنسکی اصرار کرد که خودش عملیات را ببیند. در اوایل ماه مارس، زمانی که روس‌ها همچنان کی یف را گلوله باران می‌کردند و سعی می‌کردند پایتخت را محاصره کنند، رئیس‌جمهور مخفیانه با همراهی دو تن از دوستانش و تیم کوچکی از محافظان از محوطه خود بیرون رفت. یرماک، رئیس ستاد می‌گوید: «ما تصمیم گرفتیم به پرواز درآییم. هیچ دوربینی همراه آنها نبود. برخی از نزدیکترین دستیاران زلنسکی تنها دو ماه بعد از این سفر مطلع شدند، زمانی که او در طول مصاحبه ما آن را مطرح کرد.

از خیابان بانکوا به سمت شمال، گروه به سمت پل فروریخته ای رفتند که خط مقدم را در لبه شهر مشخص می کرد. این اولین باری بود که زلنسکی اثرات جنگ را از نزدیک می دید. او از اندازه دهانه ای که در اثر انفجار در جاده باقی مانده بود شگفت زده شد. او می‌گوید: وقتی آنها برای صحبت با سربازان اوکراینی در یک ایست بازرسی توقف کردند، محافظان زلنسکی، او می‌گوید، «در حال از دست دادن عقل خود بودند». رئیس جمهور هیچ دلیل مبرمی برای نزدیک شدن به مواضع روسیه نداشت. او می‌گوید فقط می‌خواست نگاهی بیندازد و با مردم در خط مقدم صحبت کند.

چند روز بعد، زلنسکی به سفری رفت که دستیاران آن را “سفر برشت” می نامند. در یک ایست بازرسی نزدیک شهر، رئیس جمهور با مردی ملاقات کرد که هر روز یک گلدان تازه برای سربازان می آورد. آنها آنجا ایستاده بودند، در محدوده تیراندازان و توپخانه دشمن، و یک کاسه سوپ با نان می خوردند و در مورد اتحاد جماهیر شوروی و آنچه که روس ها از زمان فروپاشی آن تبدیل شده بودند، صحبت می کردند. زلنسکی به یاد می آورد: «او به من گفت که چقدر از روس ها متنفر است. سپس آشپز به سمت صندوق عقب ماشینش رفت و چند مدال را که در زمان خدمت در ارتش شوروی به دست آورده بود، بیرون آورد. این گفتگو تأثیر عمیقی بر زلنسکی گذاشت. یرماک می گوید: «احساس درستی داشت. فقط با افرادی که برای آنها کار می کنیم صحبت می کنیم».

چنین رفت و آمدهایی نادر بود. اگرچه زلنسکی به‌روزرسانی‌های مکرر را از ژنرال‌هایش دریافت می‌کرد و دستورات گسترده‌ای به آنها می‌داد، اما تظاهر نمی‌کرد که یک دانشمند تاکتیکی است. وزیر دفاع او به ندرت در کنارش بود. هیچ یک از فرماندهان ارشد نظامی اوکراین نیز چنین نبودند. آرستویچ، مشاور او در امور نظامی، می‌گوید: «او به آن‌ها اجازه می‌دهد که بجنگند».

روزهای او مملو از بیانیه ها، جلسات و مصاحبه ها بود که معمولاً از طریق صفحه نمایش لپ تاپ یا تلفن انجام می شد. تماس‌های محبت آمیز زمان زیادی را به خود اختصاص دادند، مانند یک جلسه زوم با بازیگران میلا کونیس و اشتون کوچر، که از طریق کمپین GoFundMe برای اوکراین پول جمع‌آوری کرده بودند. قبل از سخنرانی شبانه خود برای ملت، زلنسکی موضوعاتی را در گفتگو با کارکنان خود بیان می کرد. داشا زریونا، مشاور ارتباطات می گوید: «اغلب مردم می پرسند که سخنرانی نویس زلنسکی کیست. او می گوید: “مهمترین آنها او است.” “او در هر خط کار می کند.”

در طول ماه مارس و اوایل آوریل، زلنسکی به طور متوسط حدود یک سخنرانی در روز داشت، که به مکان‌هایی مانند پارلمان کره جنوبی، بانک جهانی و جوایز گرمی اشاره می‌کرد. هر کدام با در نظر گرفتن مخاطب خود ساخته شده است. وقتی با کنگره ایالات متحده صحبت کرد، به پرل هاربر و یازده سپتامبر اشاره کرد. پارلمان آلمان شنید که او به تاریخ هولوکاست و دیوار برلین استناد می کند.

عجله مداوم کارهای فوری و موارد اضطراری کوچک تأثیر بی‌حس‌کننده‌ای بر تیم داشت و گذر زمان را به روش‌هایی که یکی از مشاوران آن را توهم‌زا توصیف می‌کند، طولانی کرد. روزها مانند ساعت ها و ساعت ها مانند روز به نظر می رسند. ترس فقط در لحظات قبل از خواب حاد می شد. لشچنکو می‌گوید: «این زمانی است که واقعیت شما را فرامی‌گیرد. “آن وقت است که آنجا دراز می کشی و به بمب ها فکر می کنی.”

در اوایل آوریل، تیم شروع به خروج بسیار بیشتر از پناهگاه کرد. نیروهای اوکراینی دشمن را از حومه کی یف عقب رانده بودند و روسها نیروهای خود را به نبرد شرق منتقل می کردند. در چهلمین روز تهاجم، زلنسکی سفر دیگری به خارج از محوطه انجام داد، این بار با دوربین‌های همراه. او صبح آن روز سوار بر کاروانی از خودروهای زرهی به بوچا، یک شهر مرفه رفت و آمد کرد که در آن نیروهای روسی صدها غیرنظامی را قتل عام کرده بودند.

زلنسکی گفت که اجساد آنها در اطراف شهر پراکنده شده بود، “در بشکه ها و زیرزمین ها اجسادی پیدا می شدند که خفه شده و شکنجه شده بودند.” تقریباً همه جراحات تیراندازی مرگبار داشتند. برخی، روزها در خیابان ها افتاده بودند. وقتی زلنسکی و تیمش این جنایات را از نزدیک دیدند، وحشت آنها به سرعت به خشم تبدیل شد. دیوید آراخامیا که زلنسکی او را به عنوان رهبری مذاکرات با روس ها انتخاب کرده بود، می گوید: «ما می خواستیم همه مذاکرات صلح را لغو کنیم. من حتی به سختی توانستم به صورت آنها نگاه کنم».

در ۸ آوریل، در حالی که بازرسان هنوز در حال نبش قبرهای دسته جمعی در بوچا بودند، موشک های روسی به ایستگاه قطار در کراماتورسک، در شرق اوکراین اصابت کرد. هزاران زن، کودک و سالخورده با چمدان ها و حیوانات خانگی خود جمع شده بودند، به امید اینکه قطاری برای رفتن گیر بیاورند. این موشک ها دست کم ۵۰ کشته و بیش از صدها زخمی بر جای گذاشت. چند کودک دست و پای خود را از دست دادند.

زلنسکی از طریق مجموعه‌ای از عکس‌هایی که در محل حادثه گرفته شد و صبح همان روز برای او ارسال شد، از این حمله مطلع شد. یکی از بین آنها در ذهنش ماند. این تصویر زنی را نشان می داد که در اثر انفجار سرش قطع شده بود. او می گوید: «او لباس های روشن و خاطره انگیز را پوشیده بود. او در آن بعدازظهر که به یکی از مهم ترین جلسات زندگی حرفه ای خود رفت، نتوانست تصویر را از ذهنش پاک کند». اورسولا فون در لاین، مقام ارشد اتحادیه اروپا، با قطار به کی یف سفر کرده بود تا به اوکراین مسیر سریعی را برای عضویت ارائه دهد. کشور ده ها سال منتظر این فرصت بود. اما وقتی بالاخره لحظه فرا رسید، رئیس جمهور نتوانست از فکر کردن به آن زن بی سر روی زمین دست بردارد.

هنگامی که او در کنار فون در لاین روی سکو می رفت، چهره اش سایه ای سبزگون داشت و نتوانست مثل معمول سخنرانی اش را انجام دهد. او حتی نمی‌توانست در سخنان خود به حمله موشکی اشاره کند. او بعداً به من گفت: «از آن مواقعی بود که دست‌ها و پاهایت یک کار را انجام می‌دادند، اما ذهنت گوش نمی‌داد. “چون ذهنت در ایستگاه است ولی باید اینجا حضور داشته باشی.”

این اولین بازدید از رژه رهبران اروپایی بود که در آوریل به کیف سفر کردند. در این بازدیدها اجازه ورود تلفن های هوشمند به محوطه وجود نداشت. مجموعه بزرگی از سیگنال‌های تلفنی که همگی از یک مکان ارسال می‌شوند، می‌توانند به پهپادهای جاسوسی دشمن اجازه دهند محل تجمع را مشخص کند. یکی از نگهبانان با ردیابی قوس یک موشک با دستش توضیح داد: “و سپس: بوم”.

زلنسکی و تیمش اکثر شب‌ها را سپری می‌کردند و جلساتی را در سنگرهای زیر محوطه برگزار می‌کردند. اما عقب نشینی روسیه به آنها اجازه داد در اتاق های معمولی خود کار کنند، اتاق هایی که بسیار شبیه قبل از جنگ به نظر می رسید. یک تفاوت آشکار تاریکی بود. بسیاری از پنجره ها با کیسه های شن پوشیده شده بود. چراغ ها خاموش شد تا کار برای تک تیراندازان دشمن سخت تر شود. سایر اقدامات احتیاطی ظاهراً معنی نداشت. نگهبانان چراغ های آسانسور منتهی به ادارات اجرایی را از بین برده بودند. مجموعه ای از سیم ها از سوراخ هایی که قبلاً بودند بیرون زده بودند و دستیاران زلنسکی در تاریکی بالا و پایین می رفتند. هیچکس یادش نبود چرا.

روزهایی که تنها به محوطه می آمدم، حال و هوا آرام تر بود. متولیان کابینت ها را گردگیری کردند و کیسه های تازه را در سطل های زباله قرار دادند. اولین باری که متوجه شدم فلزیاب و دستگاه اشعه ایکس در ورودی از برق جدا شده بودند، در حالی که یک سرایدار با تمیز کردن اطراف آنها کار می کرد، شگفت زده شدم. بعداً عادی شده بود که یک نگهبان خسته به کیف من نگاهی می انداخت و اجازه می داد رد شوم.

در طبقه بالا جنگ شروع به دور شدن کرد. میخایلو پودولیاک، یکی از چهار گروه از نزدیک ترین مشاوران رئیس جمهور، از بستن پنجره های دفتر خود خودداری کرد. او حتی پرده ها را هم نبست. وقتی او از من دعوت کرد تا او را در یک روز در ماه آوریل ملاقات کنم، اتاق به راحتی پیدا شد، زیرا پلاک او هنوز روی در بود. او با بالا انداختن شانه با اشاره به پناهگاه توضیح داد: «وقتی صدای آژیر حمله هوایی را می شنویم، به طبقه پایین می رویم. اما اینجا دفتر من است. اینجا را دوست دارم.»

چنین ایمانی به پدافند هوایی کی یف به نظر یک مکانیسم مقابله ای است، که زاده سرپیچی و انکار است. هیچ راهی برای متوقف کردن نوع موشک های مافوق صوت که روسیه علیه اوکراین مستقر کرده است وجود ندارد. Kinzhal – نام آن در زبان روسی به معنی خنجر است – می تواند با سرعت بیش از پنج برابر صوت حرکت کند و در حال حرکت زیگزاگی برای جلوگیری از رهگیرها باشد. همچنین می تواند یکی از کلاهک های هسته ای روسیه را حمل کند. اما پودولیاک هیچ فایده ای برای تمرکز بر روی این اطلاعات نمی بیند. او به من گفت: «حمله در راه است. “آنها اینجا ما را خواهند زد و همه چیز خراب خواهد شد.” با گفتن این حرف هیچ ترسی در صدایش نبود. “چه می توانیم بکنیم؟” او پرسید. “ما باید به کار خود ادامه دهیم.”

جبرگرایی به عنوان یک اصل سازماندهی عمل کرد. برخی اقدامات احتیاطی خام – دروازه‌های سنگردار، جلیقه‌های ضد گلوله – در مرحله آغازین جنگ ضروری بود. بعدها، زمانی که دیگر خطر نفوذ کماندوهای روسی از درها وجود نداشت، تیم زلنسکی متوجه شد که چنین دفاعی در نهایت بیهوده است. آنها با یک مهاجم با زرادخانه هسته ای روبرو بودند. آنها تصمیم گرفته بودند که فرار نکنند. پنهان شدن چه فایده ای داشت؟

زلنسکی در حال حاضر اغلب در اتاق موقعیت مجتمع که نه زیر زمین است و نه مستحکم کار می کند. این یک اتاق هیئت بدون پنجره با یک تزئین است: یک نماد سه شاخه، نماد دولتی اوکراین، که بر روی دیوار پشت صندلی زلنسکی می درخشد. نمایشگرهای بزرگ در امتداد دیوارهای دیگر قرار دارند و دوربینی از مرکز میز کنفرانس رو به رئیس جمهور است. حوالی ساعت ۹ صبح روز ۱۹ آوریل، چهره ژنرال ها و روسای اطلاعاتی او صفحه نمایش های مقابل زلنسکی را پر کرد.

رئیس جمهور یک شبه یک سخنرانی ویدیویی به ملت ارائه کرد و از آغاز نبرد برای شرق اوکراین خبر داد. حالا او می‌خواست بشنود که جنگ در کجا شدیدتر است، نیروهایش کجا عقب‌نشینی کرده‌اند، چه کسانی ترک کرده‌اند، به چه کمکی نیاز دارند و کجا موفق به پیشروی شده‌اند. او بعداً در همان روز و خلاصه‌ای از جلسه توجیهی ژنرال‌ها به من گفت: «در نقاط خاصی در شرق، یک جنون در جریان است. از نظر فراوانی حملات، آتش سنگین توپخانه و تلفات واقعاً وحشتناک است.»

برای بیش از یک ماه، زلنسکی با دو فرمانده اوکراینی پیامک می‌فرستاد. آنها آخرین مدافعان ماریوپل بودند، شهری با نیم میلیون نفر که روس ها در آغاز تهاجم آن را محاصره کردند. نیروی کوچکی هنوز در داخل یک کارخانه بزرگ فولاد وجود دارد. یکی از رهبران آنها، سرگرد سرهی وولینسکی از تیپ ۳۶ تفنگداران دریایی، هفته ها با زلنسکی در تماس بود. زلنسکی به من گفت: «ما تا به حال یکدیگر را به خوبی می شناسیم. اکثر روزها با هم تماس می گیرند یا پیامک می دهند، گاهی اوقات در نیمه های شب. در همان اوایل، سرباز یک سلفی که مدتها قبل از حمله با هم گرفته بودند را برای رئیس جمهور فرستاد. او می‌گوید: «ما حتی در آنجا مثل دوستان در آغوش می‌گیریم».

حمله روسیه به ماریوپل این تیپ را از بین برد. زلنسکی به من گفت که «حدود ۲۰۰ نفر از سربازانش زنده مانده اند. قبل از اینکه سرپناه و وسایل داخل کارخانه فولاد بیابند، غذا، آب و مهمات آنها تمام شده بود. ما سعی کردیم از یکدیگر حمایت کنیم.»

اما کار کمی وجود داشت که زلنسکی می توانست به تنهایی انجام دهد. اوکراین تسلیحات سنگین کافی برای عبور از محاصره ماریوپل را ندارد. در سراسر شرق، نیروهای روسی مزایای آشکاری دارند. یرماک می گوید: «تعداد آنها چندین برابر از ما بیشتر است». تقریباً در هر مکالمه با رهبران خارجی، زلنسکی درخواست سلاح هایی می کند که می تواند به او کمک کند. برخی از کشورها مانند ایالات متحده، بریتانیا و هلند با ارائه آنها موافقت کرده اند. دیگران تزلزل کردند، مهم ترین آنها آلمانی ها هستند. زلنسکی می گوید: «وضعیت با آلمانی ها واقعاً دشوار است. آنها طوری رفتار می کنند که گویی نمی خواهند روابط خود با روسیه را از دست بدهند. آلمان برای تامین گاز طبیعی خود به روسیه متکی است. زلنسکی می گوید: «این عمل گرایی آلمانی آنهاست. اما هزینه زیادی برای ما دارد».

اوکراین ناامیدی خود را به وضوح بیان کرده است. در اواسط ماه آوریل، رئیس جمهور آلمان فرانک والتر اشتاین مایر از قبل برای بازدید از کی یف در راه بود که تیم زلنسکی از او خواست که نیاید. گاهی اوقات رک گویی رئیس جمهور می تواند توهین آمیز به نظر برسد، مانند زمانی که او به شورای امنیت سازمان ملل گفت که باید خود را منحل کند. اولاف شولتز، صدراعظم آلمان، به من گفت که اگر اشتاین مایر «به عنوان یک دوست» به کی یف دعوت می شد، قدردانی می کرد. اما زلنسکی دریافته است که درخواست‌های دوستانه به اوکراین سلاح‌های مورد نیازش را نمی‌دهد. اینگونه است که زلنسکی مسئولیت اصلی خود را درک می کند. نه به‌عنوان یک استراتژیست نظامی که گردان‌ها را در یک نقشه جابه‌جا می‌کند، بلکه به‌عنوان یک ارتباط‌دهنده، نمادی زنده از دولت، که توانایی او در جلب و جلب توجه جهان به تعیین زنده بودن یا مرگ ملتش کمک می‌کند.

دستیاران او کاملاً از این مأموریت آگاه هستند و برخی نظرات متفاوتی را به زلنسکی ارائه می دهند. آرستویچ که خود سالها بازیگر تئاتر در کی یف بود، می گوید: “گاهی اوقات او به نقش خود فرومی رود و مانند بازیگری که نقش رئیس جمهور را بازی می کند شروع به صحبت می کند.” “فکر نمی کنم این به ما کمک کند.” او می گوید، تنها زمانی که زلنسکی خسته است، نقاب از تن خارج می شود. «وقتی خسته است، نمی تواند عمل کند. آرستویچ به من گفت: او فقط می تواند نظرش را بگوید. وقتی او خودش است، به عنوان یک مرد با صداقت و دارای انسانیت، بیشترین تأثیر را می گذارد.»

شاید برای من خوش شانسی بود که در پایان یک روز طولانی با رئیس جمهور ملاقات کردم. نزدیک به دو ماه پس از حمله، او تغییر کرده بود. چین‌های تازه‌ای در صورتش دیده می‌شد، و وقتی به پاسخی برای یک سؤال فکر می‌کرد، دیگر اتاق را به دنبال مشاورانش نمی‌گشت. او اعتراف کرد: «من پیرتر شدم. “من از این همه خردی که هرگز نمی خواستم پیر شده ام. این خرد با تعداد افرادی که مرده اند و شکنجه هایی است که سربازان روسی مرتکب شدند، گره خورده است. در پایان او اضافه کرد «صادقانه بگویم من هرگز چنین هدفی برای دستیابی به دانش و خرد نداشتم».

این باعث شد به این فکر کنم که آیا او از انتخابی که سه سال پیش انجام داد، یعنی در همان زمان که ما برای اولین بار ملاقات کردیم، پشیمان شده است یا نه. نمایش کمدی او موفقیت آمیز بود. او که در اتاق رختکن خود ایستاده بود، هنوز از تحسین جمعیت می درخشید. دوستان پشت صحنه منتظر بودند تا بعد از مهمانی شروع شود. هواداران بیرون جمع شدند تا با او عکس بگیرند. این تنها سه ماه از نامزدی او برای ریاست جمهوری گذشته بود، زمانی که برای انصراف زلنسکی دیر نشده بود.

اما او از انتخابی که کرده پشیمان نیست، حتی با وجود جنگ. او در محوطه ریاست جمهوری به من گفت: «حتی یک لحظه پشیمان نیست. او نمی داند که جنگ چگونه پایان خواهد یافت، یا تاریخ چگونه جایگاه او را در آن توصیف خواهد کرد. در این لحظه، او فقط می داند که اوکراین به یک رئیس جمهور زمان جنگ نیاز دارد. و این همان نقشی است که او قصد دارد بازی کند».